سناریو
سناریو
وقتی بیدار میشن میبینن خیلی کیوت خودتو توی بغلشون جا کردی و خوابیدی به عنوان خواهر کوچیکتر
« اولا این سناریو طنزگونه نوشتم و دوما اونایی که خواهر یا برادر دارن دقیقا منظورمو میفهمن و بیشتر درک میکنن اصلا ی لحظه هم نمیتونی ارامش داشته باشی 😂
امیدوارم خوشتون بیاد »
نامجون
وقتی دید تو بغلش خوابیدی اروم موهاتو نوازش کرد و سرت گرفت بالا و محکم رو بالش کوبید که همین کارش باعث شد عین موش و گربه دنبال هم بدوید
سوکجین
اروم چشماشو باز کرد با دیدن تو تو بغلش موقعیت خیلی خوبی برای اذیت کردن دید حیف بود از دستش بده پس با کمک پاهاش محکم تو رو از تخت پرت کرد پایین وقتی قیافه عصبانیت دید سریع به سمت اشپزخونه دوید و توام به دنبالش اخرشم بدون صبحونه نگهش داشتی تا دیگه داداشت از این کارا نکنه
یونگی
وقتی تو رو تو بغلش دید به ارومی بو*سه ای روی موهات گذاشت و از جاش بلند شد اما دقایقی بعد با ی لیوان پر اب یخ برگشت و کلش رو صورتت خالی کرد توام از ابهت داداشت میترسی پس چیزی نگفتی
هوسوک
با دیدن تو تو بغلش از دلش نیومد اذیتت کنه پس دوباره بغلت گرفت و خوابیدید
جیمین
وقتی دید اونجوری با اون حالت خوابیدی طاقت نیاورد تو رو بیشتر به خودش نزدیکتر کرد و اینقدر لپاتو کشیده بود که دیگه صبرت تموم شد توام در عوضش لپای اونو کشیدی اینکارو اینقدر ادامه دادید که هردوتون مجبور شدید رو گونه هاتون یخ بزارید
تهیونگ
وقتی دید خیلی کیوت خوابیدی خندید بعدش بلند داد زد تا بیدار بشی ولی نشدی پس رفت و دقایقی بعد با ی اسپیکر تو دستش با ی اهنگ راک وحشتناک تو رو بیدار کرد
( وبله دیگه کلی دعوا و فوش بعدش نصیب هم شد)
جونگکوک
به این حالت بامزه ای که تو بغلش خوابیده بود نگاهی کرد و بعدش دسته ای از موهات گرفت تو دستاش و محکم کشید همین کارش باعث ی دعوای شدیدی بینتون شد
خراب کردم به روم نیارید 😅
وقتی بیدار میشن میبینن خیلی کیوت خودتو توی بغلشون جا کردی و خوابیدی به عنوان خواهر کوچیکتر
« اولا این سناریو طنزگونه نوشتم و دوما اونایی که خواهر یا برادر دارن دقیقا منظورمو میفهمن و بیشتر درک میکنن اصلا ی لحظه هم نمیتونی ارامش داشته باشی 😂
امیدوارم خوشتون بیاد »
نامجون
وقتی دید تو بغلش خوابیدی اروم موهاتو نوازش کرد و سرت گرفت بالا و محکم رو بالش کوبید که همین کارش باعث شد عین موش و گربه دنبال هم بدوید
سوکجین
اروم چشماشو باز کرد با دیدن تو تو بغلش موقعیت خیلی خوبی برای اذیت کردن دید حیف بود از دستش بده پس با کمک پاهاش محکم تو رو از تخت پرت کرد پایین وقتی قیافه عصبانیت دید سریع به سمت اشپزخونه دوید و توام به دنبالش اخرشم بدون صبحونه نگهش داشتی تا دیگه داداشت از این کارا نکنه
یونگی
وقتی تو رو تو بغلش دید به ارومی بو*سه ای روی موهات گذاشت و از جاش بلند شد اما دقایقی بعد با ی لیوان پر اب یخ برگشت و کلش رو صورتت خالی کرد توام از ابهت داداشت میترسی پس چیزی نگفتی
هوسوک
با دیدن تو تو بغلش از دلش نیومد اذیتت کنه پس دوباره بغلت گرفت و خوابیدید
جیمین
وقتی دید اونجوری با اون حالت خوابیدی طاقت نیاورد تو رو بیشتر به خودش نزدیکتر کرد و اینقدر لپاتو کشیده بود که دیگه صبرت تموم شد توام در عوضش لپای اونو کشیدی اینکارو اینقدر ادامه دادید که هردوتون مجبور شدید رو گونه هاتون یخ بزارید
تهیونگ
وقتی دید خیلی کیوت خوابیدی خندید بعدش بلند داد زد تا بیدار بشی ولی نشدی پس رفت و دقایقی بعد با ی اسپیکر تو دستش با ی اهنگ راک وحشتناک تو رو بیدار کرد
( وبله دیگه کلی دعوا و فوش بعدش نصیب هم شد)
جونگکوک
به این حالت بامزه ای که تو بغلش خوابیده بود نگاهی کرد و بعدش دسته ای از موهات گرفت تو دستاش و محکم کشید همین کارش باعث ی دعوای شدیدی بینتون شد
خراب کردم به روم نیارید 😅
- ۱۲.۹k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط