کجا بودی کوچولوی بابا

کجا بودی کوچولوی بابا؟



همونطور که لبخندِ بزرگی رو لبانش داشت پشت بعضی از مبل ها رو نگاه می‌کرد اما کمی صبر کرد و بلند گفت:
_هارو!کجایی؟چرا نمیتونم پیدات کنم؟
با اینکه میدونست پسر کوچولوش حالا پشت پرده قایم شده بود و داشت نگاهش میکرد باز هم گفت:
_هارو!بیخیال دیگه کجایی؟
پسر کوچکتر باز هم چیزی نگفت اما آگاه بود که پدرش داره آروم آروم و با قدم هایی فاقد از عجله به پرده نزدیک میشد:
_هارو! بهت قول میدم اگر خودت بیای بیرون کاری باهات نداشته باشم!
پسر کوچکتر میدونست پدرش داره وسوسه اش میکنه پس فقط کمی خندید اما همون هم دردسر ساز بود!
_حیحی
همون خنده ی کوچک حالا باعث شده بود پدرش با سرعت پرده رو کنار بزنه و اونو در بغلش بگیره و شروع به قلقلک دادنش بکنه:
بعد از چند دقیقه با لحنی که آرامش ازش می‌بارید لب زد:
_کجا بودی کوچولوی بابا؟
_کلی دنبالت گشتم!!


خب خبب گفتم بعد از مدت ها براتون فیکشن بزارم و حالا که تعداد ممبرا هم بالا رفته توقع حمایت بیشتری دارم و دوس دارم نظراتون رو ببینم!
امیدوارم دوسش داشته باشین!
دیدگاه ها (۴)

دوسش داری؟دستِ عشقشو گرفت و اونو به سمت موتور گرون قیمتش برد...

کهکشانِ چشمانت!عشق زیبای من!متاسف هستم که عاشقت شدم....این ا...

حالا که فکر میکنم..با دیدن مردت که پشت میز غذاخوری نشسته بود...

بابایی....کجا بودی؟؟دخترک به پنجره های بزرگ خونه لوکسی که در...

عضو جدید اژانس یک گربه هست؟! ( پارت ۲ )*یک نکته کوچولو گربه ...

مجنون سرخ چشم پارت ۲۶ (نشبت به عددش سناریو یکم شیرینه)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط