سالن در هیاهوی جمعیت غرق شده بود

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


سالن در هیاهوی جمعیت غرق شده بود.
و سکوتی آزاردهنده نیز در فضای کلاس پر شده بود.

سرش رو روی میزش گذاشت و چشماش رو بست.

اما دقیقه ای بعد..

گوشیش ویبره رفت، سرش رو آروم بالا آورد به صفحه چشم دوخت.
از چت عمومیِ "هشدار قرمز" بود.
پیام هایی که تند تند و پشت سر هم روی صفحه تلنبار میشدند.

بی تفاوت چشم غره ای از حرص رفت و همین که انگشتش خواست خروج از صفحه رو لمس کنه، عکسی توجهش رو جلب کرد.

چشم هاش گرد شد، با تعجب دستش رو روی دهانش گذاشت و « هینی» بلند کشید.
متعجب گفت:

_ وای خدای من!!

باورش نمیشد، این دیگه واقعا زیاده روی بود، خیلی پیش رفته بودن،
عکس همون پسره قربانی؛ ولی با این تفاوت که...لختش کرده بودن! و ازش عکس گرفته بودن، حالش بهم خورد، حس انزجار و آزاردهنده وجودش رو گرفت.

دستش رو پایین آورد و با اخم گفت:

_ اینا از حدشون فرا تر رفتن!..؟

و ناگهان باز پیام هایی که زیر عکس ریپ خورده بودند تند تند ظاهر شدند:

_« وایِ من!»
_« هاها، این دیگه چه کوفتیه؟»
_« آیی، حالم بهم خورد»
_« بیچاره زن آینده اش، باید یه سلامی به اون کوچولو بکنه جر خوردم! »
_« به نظرتون زیادوری نیست؟»
_« نه، خیلیم باحاله»
_« فاک باورم نمیشه»
_« پسره ی بیچاره هاها»
_« دیگه نمیتونه به مدرسه برگرده حیف شد!!»

لوسیا به سرعت گوشی رو خاموش کرد و توی کیفش گذاشت.

لوسیا: لعنتی، چقدر رقت انگیز!

با صدای زنگ مدرسه حواسش جمع تر شد، سرش رو تکون داد تا بلکه اتفاقات پیش اومده رو از یاد ببره. ولی برای فراموش کردن زیادی ترسناک بود. اصلا میشد اسم اینارو آدم گذاشت؟ قطعا نه. اگه به خاطر خانواده اش نبود این مدرسه رو ترک کرده بود.

کمی بعد، کلاس دوباره پر شد از آدم، روی لب های همه یه لبخند مسخره و چندش آور نقش بسته بود.
نفس عمیقی کشید و به میزش خیره شد، دلش برای آنا یهویی تنگ شد.


ادامه دارد...
منتظر نظراتتونم خشگلا.
دیدگاه ها (۲)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨یک روز فاجعه بار مدرسه ای دیگه...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨فردای اون روز درست مثل بقیه‌ی ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨صدا نزدیک تر شد، این‌بار با صد...

(شروع فیک:).𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨آلارم گوشی اش مثل ه...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨...شب، ۲۳:۷...با پاپکُرنی که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط