I Love you...

I Love you...
but I don't know...
How can I saying this...
to you.


Part:31


(ویو یک هفته بعد:میرا)
الان برای مسابقات المپیک توی روسیه هستیم...
تا پنج دقیقه ی دیگه باید آماده ی گرم کردن می شدیم...
بعد از اینکه تونستم خودم رو از دست خبرنگار ها نجات بدم...
درحال رفتن به سمت زمین بودم...
که یه دفعه یکی روم تمام آبشو ریخت...
و لباسام کامل خیس شد...
چون روسی بلد نبودم...
نمی‌فهمیدم چی می گفت...
ولی خواست لباسم رو تمیز کنه...
با دستام نگهش داشتم...
و به اینگلیسی گفتم:
+: That's ok.(اشکالی نداره)
منظورم رو فهمید...
و رفتش بعدش هم کوک اومد...
_:چی شده یاقوت؟؟؟
+:هیچی...
داشتم رد می شدم که دختره حواسش نبود کل آب رو روم خالی کرد...
_:کدوم دختره؟؟؟(کلافه)
+:عزیزم مهم نیست دیگه اتفاقیه که افتاده...
بهتره تا این پنج دقیقه تموم نشده سریع برم عوض کنم.
_:همراهت میام.
+:نگران نباش سایه.
اتفاقی نمی افته از این جا تا رختکن.
با اینکه دلش نمی خواست لبخند کمرنگی زد و گفت:
_:منتظرت هستم.
و لبخندی زدم بهش...
سریع رفتم تو رختکن...
و لباسم رو با لباسی که به عنوان زاپاس آوردم سریع عوض کردم...
چون یه مقدار از سالن میومدم بیرون که بخوام برم تو رختکن...
اومدم بیرون...
هیچکس اونجا نبود...
فقط ماشین ها و پارکینگ کاملا خالی دیده می شد...
طبیعی بود،چون همه الان تو ورزشگاه بودن...
استرس هم داشتم...
چون الان مطمئن بودم که دیر کردم...
شروع به رفتن کردم...
ولی تا خواستم در رو باز کنم...



تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.



شرط برای پارت بعدی:
لایک:۲تا



#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن
دیدگاه ها (۰)

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't...How can I saying this...to you.Pa...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

part ۳ خون آشام جنگل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط