زرهی که برای جنگ با زخمها به تن کردیم، حالا به پوستِ تنم
زرهی که برای جنگ با زخمها به تن کردیم، حالا به پوستِ تنمان چسبیده است. چقدر غمانگیز است که برای فرار از طوفان، خورشید را هم پشتِ ابرهایِ خودساخته پنهان کردیم. قیمتِ این “آزار ندیدن”، یک عمر پیادهروی در برزخِ بیحسی است. نه لبخندی عمقِ جانمان را میلرزاند و نه اشکی راهِ گلویمان را باز میکند. ما فاتحانِ نبردی هستیم که در آن، قلبمان را به اسارت گرفتیم تا نشکند؛ غافل از اینکه قلبی که نمیشکند، مدتهاست که از تپیدن ایستاده است. ما زندگانِ عمودی هستیم که در تابوتِ “پوستکلفتی” به انتظارِ انتهایِ زمان نشستهایم.
- ۱۰.۵k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط