MY LOVE

MY LOVE
P6

{امشب این لباس و بپوش...}
خیلی ترسیدم و اصلا نمیدونستم کیه ولی تصمیم گرفتم بیخیال شم شاید یکی از همسایه ها بوده و از این قضیه خبر دار شده و دلش به حالم سوخت کی میدونه🤷🏻‍♀️
بیخیال شدم و رفتم تو تختم خوابیدم

ویو صبح:
وقتی بیدار شدم دیدم ساعت ۱۱ عه امروز دانشکاه تعطیل بود واسه همین کلاس نداشتیم بلد شدم تختم و مرتب کردم و رفتم صبونه یه چی درست کردم و خوردم و وقتم و با کتاب پر کردم

ویو جونگکوک:
داشتم صبونه میخوردم که به گوشیم پیام اومد یکی از دستیارام بود پیام و که باز کردم با همچین متنی روبه‌رو شدم:
(قربان امشب ساعت ۸ به یک مهمونی بزرگی دعوت شدید)
فهمیدم که اون پسره از این بچه پولداراس پس اگه من و دعوت کرده حتما کلی آدم های معروف دیگه هم اونجا هستن اما با وجود اون همه آدم من نمیزارم کسی به ات من نزدیک بشه( لحن ترسناک تو دلش)

غروب ساعت ۶...
ویو ات:
وقتی دیدم ساعت ۶ئه پاشدم رفتم حموم یه دوش گرفتم و کارای لازم و انجام دادم و اومدم بیرون کارای بعد حموم هم انجام دادم و موهامو خشک کردم و میکاپم و انجام دادم دیدم ساعت ۷ئه رفتم لباسم و پوشیدم قشنگ اندازم بود رفتم جلوی آینه با اینکه موهام کوتاه بود و تا دوشم بود ولی با کرلی شدنش خیلی با لباس ترکیب قشنگی ساخت رفتم روی مبل نشستم و نیم ساعت با کتاب مشغول شدم و بعد از نیم ساعت یعنی ساعت ۷ و نیم کُتَم و پوشیدم و تاکسی گرفتم رفتم مهمونی( آدرس از قبل به گوشی ات پیامک شده بود...)

ویو مهمونی:
وقتی رسیدم انقدر تالارش قشنگ بود چند لحظه محو تالار شدم و بعد چن مین رفتم داخل
کلیی آدم های معروف بودن و دختر بچه ای مثل من که گوشه ی سئول بدون پدر و مادر زندگی میکنه اون جمع خیلی خجالت آور بود
سرم بالا بود و به سقف شیشه ای نگاه میکردم که با سر رفتم توی دیوار و دیدم لباسم خیس و چسبونکی شد وقتی سرم و آوردم بالا دیدم دیوار نبود به یکی برخوردم و نوشیدنی دستش ریخت روم از شدت خجالت سرم و انداختم پایین و آروم معذرت خواهی کردم و رام و کج کردم و رفتم اونور
یکم توی تالار دور زدم که یکی از خدمتکارا اومد و ازم خواست کتم و بهش بدم با اینکه سردم بود ولی مجبور بودم بدم کتم و دادم و رفتم یه گوشه نشستم که دیدم یکی زد رو دوشم
برگشتم دیدم انیه اومد کنارم نشست
انی: هی دختر این چه گندی بود زدی؟
ات: تو دیدی و نیومدی پیشم؟ خیلی بدی
انی: هی قهر نکن مگه باب با پاتریکش قهر میکنه؟
ات: باشه قهر نیستم
همینجوری گرم صحبت بودیم که الکس اومد پیشمون و بلند شدیم:
ات:س...سلام الکس تولدت مبارک
انی: سلام تولدت مبارک باشه
الکس: مرسی بچه ها راستی ببخشید اگه اینجا احساس غریبی میکنید
انی: نه اشکال نداره لازم نیست عذرخواهی کنی
الکس: باشه پس من میرم خوش بگذره بهتون
ات: همچنین
الکس رفت و من و انی تنها موندیم
چن مین بعد دیدیم اهنگ پخش شد و همه رفتن وسط ماهم رفتیم و رقصیدیم که الکس اومد پیشم و گفت:
افتخار رقص میدید بانو؟
ات: با کمال میل
با الکس کمی رقصیدیم و الکس رفت و من تنها موندم معلوم نیست که اون دختره کجا رفت که یهو یکی اومد و گفت:
مایل به رقص میدید بانوی جوان؟
اون....اون کی بود؟

ادامه دارد...

حمایت؟
دیدگاه ها (۰)

دوست جدید یافتم🙂😸

اصکی از بانو🌷@auaria

مایل به پارت بعد؟دوستان اگه از این فیک خوشتون نمیاد حداقل حم...

MY LOVEP5پایان فلش بک...برگردیم همونجایی که بودیموقتی کوک رف...

MY LOVEP1سلام من ات هستم من ۱۹ سالمه و توی یه خونه کوچیک زند...

تصمیم گرفتم که براتون امشب پارت هدیه بذارموقتی بیدار شدم یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط