رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود

رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود
سرفه هایم تازگی ها آن چنانی می شود
.
انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد
رفته رفته عینکم ته استکانی می شود
.
هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی
خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود
.
کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند
شانه های مرد عاشق استخوانی می شود
.
گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد
گاه جسمت مثل عیسی آسمانی می شود
.
شب به شب جنگ ست بین عقل من با عشق تو
نقش من هم این وسط پا در میانی می شود
.
چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تو
گاهی آدم عاشق نامهربانی می شود
.
صفحه ای از دفترم را باد با خود برد و رفت
داستان عشق ما فردا جهانی می شود
.
بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده
بر نگردی شاعرت قطعن روانی می شود
.
کار و بار آدم عاشق ندارد اعتبار
مردنش هم مثل اشکش ناگهانی می شود



#فی خالِدون . .
دیدگاه ها (۱۲)

امشب میخواهم به خودم کمی احترام بگذارم...یک استکان چای داغ خ...

ﺯﻧﺎﻥ ، ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ :- ﻣﻘﺎﻭﻡ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ؛ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯿﮑﻪ ...

یه زمین دارم گردلیهسرخ و خونی و گِلیهبا پول ها هوا میرهواسه ...

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط