تا که بودیم،

تا که بودیم،
نبودیم کسی
کشت ما را
غم بی هم نفسی
تا که خفتیم،
همه بیدار شـدند
تا که رفتیم،
همگی یار شـدند
قدر آن
شیشه بدانید که هست
نه در آن موقع
که افتاد و شکست
دیدگاه ها (۱)

خدمت به مردم

مثل آن شیشه که در همهمه باد شکست ناگهان باز دلم یاد تو افتاد...

ماه من غصه چرا ؟!آسمان را بنگرکه هنوزبعدِ صدها شب و روزمثل آ...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 8بعد از تمام شدن ناهار ظرف ها ر...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁷﴿ویو ات﴾زنگ آخر مدرسه به صدا درآمد.با ب...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁹به سمت‌شان رفتیم.جی...

پارت بیست‌ونهم | فرودپارک لارانور کم‌رنگ صبح از پنجره‌ی هواپ...

وارث سایه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط