هر روز صبح

هر روز صبح
بند کفشهایت را که می‌بندی
بند دلم پاره می شود
و تا شب که برگردی
دلم با کفش های تو
هزار راه می رود
دیدگاه ها (۱)

دراین جاده ی بن بستپی یک راه برگشتماما منگم کرده امکفش های ر...

من ایستاده ام پشت تک تک واژه هایم.و تو توتواصلا کجایی که عطر...

رفتن مسیری ستدر پایان پاهای تووقتی که از من بر میگردی

کاش می‌ماندی که در جغرافیای چشم‌هاتبا همین پاهای فرسوده جهان...

‏ تا آفتاب می‌رود و صبح می‌دمدعاید به خیر باد صباح و مسای تو...

می ترسم چشم باز کنمبه زلال بی کرانِ چشمانت زل بزنممی ترسم، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط