^فرشته ای در قلمرو دشمن^

^فرشته ای در قلمرو دشمن^
part:1
(ویو جیمین)
من پارک جیمین هستم،همسرم جسیکا سال هاست که فوت کرده و منم دنبال یه دختری شبیه به اون میگردم که خدمتکارم باشه نه اینکه باهاش ازدواج کنم و هرگز عاشقش نمیشم.
لویی:ارباب اجازه دارم بیام تو یه خبر خوب براتون دارم
جیمین:بیا تو
لویی:ارباب ما یه دختر به اسم یوری پیدا کردیم که تو کافی شاپ کار میکنه و زندگی خیلی معمولی ای داره راجبش تحقیق کردم دختره خوب و مهربونیه و جدا از این خیلی شبیه به همسر مرحومتون جسیکا هستن
جیمین:تو الان چی گفتی؟
لویی:گفتم که اون دختر خیلی شبیه خانم جسیکا هستن.
جیمین:همین الان میری و اون دختر رو میاری اینجا فهمیدی؟
لویی:چشم ارباب
نویسنده:لویی سوار ماشین شد و به سمت کافی شاپی که یوری توش کار میکرد حرکت کرد و یک ساعت بعد رسید چون عمارت جیمین خیلی از شهر دوره و تقریبا تو جنگل هست،لویی وقتی رسید رفت داخل و برای اینکه تابلو نکنه روی میز نشست و مثلا میخواست یه چیزی سفارش بده.
یوری:خب شما چی سفارش میدین؟
فلیکس:همین الان خیلی آروم بدون اینکه تابلو کنی بشین(خیلی آروم گفت که کسی نشنوه)
یوری:اووو باشه
لویی:من از طرف ارباب جیمین اومدم همون ارباب جیمینی که فرشته تاریکی هست و همه مردم از اون میترسن و همینطور من میخوام که با من به عمارت ارباب جیمین بیای.
نویسنده:وقتی اسم ارباب جیمین به گوش یوری خورد یوری خیلی ترسید اما ترس اون از اینکه جیمین خیلی قدرتمند و ترسناکه و خیلی سرد و بی روح هست نبود ترسش از این بود که اون فرشته روشنایی هست و خاندان فرشته روشنایی و خاندان فرشته تاریکی سالهاست با هم دشمنن و فرشته های روشنایی ظاهر بسیار زیبایی دارن اما باطن شون خیلی شوم و بده بخاطره همین تو این چند سال تمام فرشته های تاریکی ، فرشته های روشنایی رو گرفتن و کلی شکنجه های بد بهشون دادن و هنوزم که هنوزه جیمین و دو برادرش جاناتان و جونیور فرشته های روشنایی رو اسیر خودشون میکنن و میخوان که نسل فرشته های روشنایی نابود بشه واسه همین یوری از این موضوع خیلی میترسید که اگه جیمین بفهمه یوری فرشته روشنایی هست و دشمنشه خیلی براش بد تموم میشه البته باید حواسش رو جمع میکرد و خداروشکر دایی یوری یدونه طلسم رو یوری انجام داده که هیچکدوم از فرشته های تاریکی بوی فرشته روشنایی رو حس نکنن و نفهمن فرشته روشنایی هست.
یوری:من نمیام اصلا واسه چی باید بیام لطفا برو و مزاحم کار من نشو
لویی:نمیشه اینجوری ارباب جیمین من رو سرزنش میکنه باید بیای اگر نیای زوری میبرمت.
یوری:خیلی خب باشه میام فقط یه لحظه وایسا به همکارم بگم
لویی:باش
نویسنده:یوری همکارش جوکیونگ رو برد یه جای خلوت و گفت:
یوری:جوکیونگ اون پسره که میبینی اونجا نشسته اون از طرف ارباب تاریکی پارک جیمین اومده
جوکیونگ:آها خب
یوری:اونا میگن که باید باهاشون برم به عمارت جیمین و منم باید باهاشون برم چاره ای جز این ندارم و گرنه زوری من رو میبرن.
جوکیونگ:غلط کردن الان میرم سراغشون مگه مسخره بازیه که همینجوری میخوان تو رو ببرن
یوری:جوکیونگگگ خواهش میکنم کاری بهشون نداشته باش تو فقط حواست به کافه باشه من قول میدم زودتر از دست شون خلاص بشم و فرار کنم
جوکیونگ:خیلی خب باشه مراقب خودت باش خدافظ
یوری:خدافظ
نویسنده:یوری با لویی به سمت عمارت جیمین حرکت کردن و بعد یه ساعت رسیدن و یوری رفت داخل عمارت و لویی اون رو به سمت اتاق جیمین راهنمایی کرد و در زد
جیمین:بیا تو....
ادامه در پارت بعد.....
دیدگاه ها (۸)

معرفی اسلاید ها:👇🏻👇🏻👇🏻اسلاید اول:جیمیناسلاید دوم:یوریاسلاید ...

مشخصات فیک:نام فیک:^فرشته ای در قلمرو دشمن^تعداد فصل:یک فصلت...

love in the dark

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط