من نمی توانم بروم

من نمی توانم بروم
توی جلد زن های بی تفاوتِ الکی خوش!
که ککم هم نگزد از نبودنت...
من بلد نیستم
ادای زن های طرفدار فمینیسم را دربیاورم
و هی
راه به راه
مردانگی ات را نادیده بگیرم...
اصلا گور پدر این ادا و اطوار های
دلتنگی ستیزانه!!!!
عزیز جان:)
به زبان ساده خودم می گویم:
جای خالی سرت
روی شانه هایم
سنگینی می کند...
کی
قرار است بیایی پس؟

#نسترن_علیخانی
دیدگاه ها (۴)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

آشنای من

زن های احساساتی را دوست ندارم !از همه بیشتر، خودم را ...می ب...

آغاز ماجرا داستان از جایی آغاز شد که لیلا حاتمی به واسطه حضو...

زنگرگ‌زاده‌ام برای همین وقتی می‌بینم کسی کنارم اشک می‌ریزد ب...

تشرف راننده کامیون به قصد یکی از شهرها از مشهد خارج شدم. در ...

چگونه با پدرت آشنا شدم؟عشق اولنامه شماره ۳۷قضیه عشق اول را ش...

عشق اولنامه شماره ۳۷قضیه عشق اول را شنیده‌ای؟! این‌که همه آد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط