pt 1
pt 1
گذشته •••
یونگی 8 ساله درحال دویدن بود و جیمین 6 ساله دنبالش ٠
کم کم سرعت یونگی کم شد چون خسته بود ٠
جیمین از فرصت استفاده کرد و سریع تر به طرف یونگی دوید تا اینکه بهش رسید
همچون رو یونگی پرید که هر دوشون افتادن زمین و لباساشون خاکی شد و میخندیدن جیمین روی یونگی خیمه زد و بین نفس نفس زدنای خودش گفت:«گرفتمت! ٠٠٠ باختی هیونگ ٠٠٠ حالا باید اون تفنگ خوشگلتو بدی به من»
یونگی در حالی که نفس نفس میزد خندید
__
جیمین پست تنه درخت قایم شده بود و با تفنگ پلاستیکی مشکی ای که دستش بود جوری ایستاده بود که انگار پلیسه!
بی سیم پلاستیکی رو به لبش نزدیک کرد و گفت:«قربان نمیتونم مجرمو پیدا کنم»
یونگی که اونطرف درخت بود بی سروصدا خندید و خیلی اروم تنه درختو دور و جیمینو غافل گیر کرد
جیمین خواست تفنگ رو سمت یونگی بگیره که یونگی دستشو گرفت و چسبوند به تنه درخت و گفت:«اقا پلیس حالا که گیرت اوردم چیکار باید باهات بکنم؟»
لایک کامنت یادتون نره 😭🤏🏻🎀
گذشته •••
یونگی 8 ساله درحال دویدن بود و جیمین 6 ساله دنبالش ٠
کم کم سرعت یونگی کم شد چون خسته بود ٠
جیمین از فرصت استفاده کرد و سریع تر به طرف یونگی دوید تا اینکه بهش رسید
همچون رو یونگی پرید که هر دوشون افتادن زمین و لباساشون خاکی شد و میخندیدن جیمین روی یونگی خیمه زد و بین نفس نفس زدنای خودش گفت:«گرفتمت! ٠٠٠ باختی هیونگ ٠٠٠ حالا باید اون تفنگ خوشگلتو بدی به من»
یونگی در حالی که نفس نفس میزد خندید
__
جیمین پست تنه درخت قایم شده بود و با تفنگ پلاستیکی مشکی ای که دستش بود جوری ایستاده بود که انگار پلیسه!
بی سیم پلاستیکی رو به لبش نزدیک کرد و گفت:«قربان نمیتونم مجرمو پیدا کنم»
یونگی که اونطرف درخت بود بی سروصدا خندید و خیلی اروم تنه درختو دور و جیمینو غافل گیر کرد
جیمین خواست تفنگ رو سمت یونگی بگیره که یونگی دستشو گرفت و چسبوند به تنه درخت و گفت:«اقا پلیس حالا که گیرت اوردم چیکار باید باهات بکنم؟»
لایک کامنت یادتون نره 😭🤏🏻🎀
- ۳۳۲
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط