p5

p5
_گوه اضافه نخور *داد*
نامجون: یبار دیگه تکرار کن *داد*
جیهوپ: شیبال سکیاااا *داد*
یونگی: "فحش های غیر قابل پخش داد"
جیمین: بیگ هیت بدون بی تی اس ورشکست میشه اگه بیشتر ات رو اذیت کنی میزاریم میریم *داد*
ته: اگه یبار دیگه ات رو اذیت کنی من میدونم تو *داد*
جونگکوک: بسه دیگه هرچی این بنده خدارو اذیت کردی نگات کردیم *داد*
+ *گریه بی صدا*
_هیییشش اتی جونم نفسم گریه نکن *بغلش کرد و اشکاشو پاک کرد* همچی تموم شد دیگه نمیتونه اذیتت کنه
+سوکجینی
_جانم؟
+میشه بریم خونه؟
_چشم عزیزم بریم
یونگی: اتی... حالت خوبه؟ برم به راننده بگم وَنو روشن کنه؟
_اوهوم
یونگی: چشم.. پسرا بریم
_ات تو با پسرا برو من با پی دی نیم حرف دارم
+اوم
"رفت"
_ببین جناب بنگ شی هیوک... خیلی خودمو کنترل کردم نزنم تو دهنت.. یبار دیگه با ات اونطوری رفتار کنی کاری میکنم مرغای اسمون به حالت زار بزنن
پ:..
_فهمیدی؟
پ: ماه دیگه کنسرت دارین از هفته ی بعد بیاین برای تمرین الانم برو بیرون
_*نیشخند*
ویو جین:
رفتم سوار ون شدم و اصلا نزاشتم ات از بغلم بیاد بیرون و روی پام بود و سرش رو یه سینم تکیه داده بود و هروقت دلش درد میگرفت براش ماساژ میدادم «فشار چیههه دارم بندری میزنممم» خیلی ترافیک بود
"ده مین بعد"
_اتی
_ات؟
نگاه کردم دیدم کیوت خوابیده
اروم و سطحی و نرم لباشو بوسیدم
که دیدم جیهوپ داره ازمون فیلم میگیره و بقیه ریز ریز میخندن
_چتونه؟
نامجون: هیچی فقط خیلی کیوتین
ته: هعی سینگلی
_اشکال نداره میتونی منو ات رو نگاه کنی حسودی کنی *خنده*
ته: یااااا
بقیه: *خنده*
_هیشش نمیبینین ات خوابیده..
_رانندهههه نگه دار من برم سوپرمارکتتت
راننده: چشم
_پسرا میخوام برم برای ات یکوچولو خوراکی بخرم.. چیزی نمیخواین؟
کوک: شیرموز میخوام
بقیه: نه نمیخوایم
_اقای راننده شما چیزی لازم ندارین؟
"راننده شخصیه و تازه استخدام شده"
راننده: نه ممنونم از تعارفتون
_باشه.. اینقدر رسمی نباش راحت باش باهامون
راننده: عام خب چشم سعی میکنم
_گفتین چیزی نمیخواین؟
پسرا: نه
کوک: ششییرررمووووزززز
_باشهه رفتممم
"توی سوپرمارکت"
_سلام
فروشنده: سلام خوش اومدین
+ممنون
رفتم برای ات خرید کنم
یه اب پرتقال.. اب البالو.. اب سیب.. چیپس.. پفک.. پاپکرن.. شکلات.. ابنبات.. اسمارتیز.. لواشک..الوچه ی زغال اخته.. الوچه ی البالو.. مارشمالو.. انواع بستنی.. یخمک های مختلف..قهوه لیوانی برای ات و دو سه تا پاکت شیرموز برای کوک برداشتم چندتا خوراکی و مواد غذایی برای خونه خریدم
حساب کردم و با سه تا کیسه بزرگ اومدم بیرون و سوار ون شدم
جیمین: هیونگ نیم چخبره؟
کوک: شیرموزای منو بده
_بگیر بدبخت *داد بهش*
کوک: حیحییییی مرسییییی
"ده مین بعد"
+اوممم.. سوکجینی کجایی *خابالو*
_عه بیدار شدی.. شما تو بغل منی
+اها.. کجاییم؟
دیدگاه ها (۲)

p6_داریم میریم خونه+اهان.. ولم کن_ *محکمتر بغلش کرد* نمیخوام...

p7_سه ماه؟؟ ما ماه دیگه کنسرت داریمدکتر: واقعا کاری جز این ا...

p4«ا.ت رو ات مینویسم» ویو ات: وقتی پی دی نیمو دیدم سکته کردم...

p3+مرسی *لبخند*_قربونت لبخندت بشم من+اممم میخوام باهات لاس ب...

پارت پنجم

پارت⁸:))

پارت۷:))

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

پارت‌۶:))فلش بک به وسط کلاس کوکات ویواز کوک اجازه گرفتم برم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط