پارت نهم فیک نخ قرمز نجات دهنده مجرمان عاشق

پارت نهم فیک نخ قرمز نجات دهنده مجرمان عاشق💋
(فلش بک به ناممین ساعت ۱۰:۹)
نامجون؟
جانم
شنیدم فردا یک ساعت قبل غروب قصر جشن بزرگی داره
اره.منم دعوت کردن
واقعا ؟ منم دوست دارم بیام نامجونااااااا 😕
خب نمیشه اینجوری رابطمون فاش میشه
خب ..من که ...دوستم نوازنده قصره میتونم همراه اون برممم
فکر خوبیه افرین پسر باهوش*دسته نوازش روی سر جیمین میکشه*
برای علاحضرت هدیه ای میخواممم نامجونااااا چی براش بگیرم🥺
*نامجون شروع به فکر کردن میکنه *
امم چرم آهو ...و...گل لاله سفید.. ایشون خیلی دوست دارن،
اوه...این هدیه قرار عالی بشه
خب الان بخواب
باشه*روی تخت دراز میکشه پتو رو دور خودش میپیچونه
و نامجون داخل بغلش میره*
(فلش بک به سپ)
*هوسوک لبه تپه پر از گل های بابونه نشسته بود و داشت به آسمان نگاه میکرد خورشید درحال طلوع بود و هنوز ستارگان درون آسمان بودند خاطراته میلیون سال قبلش را مرور میکرد*
*فلش بک به ۵۸میلیون سال پیش*
*آرِکس درحالیکه دست سِرا را گرفته بود از پله های جهنم پایین میرفت و به سمت دروازه خروج میرفت*
آرِکس...
بله مادمازلم ؟
ما میریم کجا؟
یه جای دور که کسی نباشه..*ناگهان فرشته ای که بال های سفید بلند داست جلوی در خروجی ایستاد و با حالت جدی و سرد شروع به حرف زدن کرد*
داری چکار میکنی تو چکار م داری؟
* سِرا را محکم گرفته بود*
برو کنار!
تو نمیتونی اون رو جایی ببری! اون فرشتهِ اینجاس
.
سِرا فرشته‌ای هست که تازه ۹۰۰ سال سن داره!اون هنوز برای انجام وظایف سنش کمه!میخواین چکار کنید؟نکنه میخواید بهش انجام وظیفه بدید!اون مثل ما بیشتر از ۳۰هزار سالش نیست!!!نکنه میخواید تبدیل به فرشته ای بشه که نتونه زندگی بعدی و قبلی داشته باشه
این به ما ربط داره. آرکس نه تو که طرف ابلیس هستی
مکایئل؛!!ابلیس برادر دوقلوی منه
به هرحال باید از دستور الهی پیروی میکردی چرا طرف ابلیس رو گرفتی!
به خودم مربوطه
چون فرشته خیلی وفاداری هستی پروردگار تو رو بخشیده ولی دیگه زیادی پروییی
*آرکس سرا را را محکم تر از قبل گرفت!*
تو میتونی من رو بیرون کنی ولی من از مادمازلم دور نمیشم!
پس اسمم روش انتخاب کردیی!
اره! انتخاب کردم زمنن اون با من از اینجا خارج میشه!!
آرِکس!
میکائیل!
من اون رو میبرممم تو حق نداری جلوم رو بگیری*سِرا رو به خودش چسبوند*
این دستور از الهیِ..نمیتونم اعتاعت نکنم
من تو مثل برادرم بودی چرا بخاطر اون..*چندین فرشته جلو آمدند تا سِرا را ببرند *
*سِرا محکم بالِ آرِکس° را گرفته بود*
مارِاو!!!این پیام من رو به اون‌ الهه ات بگو سِرا بالاخره یک نوع فرشته هست که زندگی قبلی و بعدی داره مثل حیوانات و همچنین مثل انسان احساسات داره!من اون رو پیدا میکنم و وقتی پیدا کردم باید اون قول بده جلوی ما رو نگیره! من اجازه اینکه توی دیدگاه و غریزه انسان ها برم رو از قبل اجازه گرفتمم من کاری میکنم عاشقم بشه
*فلش بک به زمان حال*
اوه..من الان اون رو توی جسم انسان پیدا کردم
الان توی جسم یک پری هستم...
*یونگی نزدیک هوسوک شد*
هوسوکااااا
چیزی شده جانم!
شنیدم فردا قبل 1ساعت قبل غروب قصر جشن بزرگی داره!
خب..
بیا بریم لطفاًاااا
باشه*هوسوک یونگی رو درحالی که چهار زانو نشسته بود روی پاش گذاشت و با موهاش ور رفت*
هوسوکاااا تو دوسم داری
اره دیگه
چییی... قهرممم
چرا!
باید میگفتی عاشقمیی اصلا نمیتونه احساسات رو بروز بدی
هوففف ادم ها همه همینن
باهام حرف نزن
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت نهمبونگی بلند شد و رفت*مادمازل! (فلش بک به روز جش...

جیمین💋

پارت هشتم:؛فیک نخ قرمز نحات دهنده مجرمان عاشق 💋هَ ه ه.همسر؟آ...

پارت ۱۲۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط