چشم تیله ای

چشم تیله ای

تقریبا مدت زیادی میشد که تو جنگل انبوه از درخت و گیاه و جاندارای عجیب غریب گیر افتاده بود
یه جنگل ناشناس با آب و هوای سرد و البته زمین خیس که ناشی از بارون های پی در پی بود
دیگه پاهاشو حس نمی‌کرد کفشی وجود نداشت و این همه مدت با جوراب داشت راه فرار پیدا می‌کرد
هیچ وقت فکر نمی‌کرد بعد از ؛ از دست دادن خانوادش توی همچنین وضعیتی باش آدمای بدجنس باند مافیایی نامعلوم ماشینش رو دست کاری کردن و چیزی جز رهایی از این وضعیت براش باقی نمونده بود جاده تک و تنها با یک جنازه باقی مونده بود ... و دخترکی که پا بع فرار گذاشتع

ساعت ها و ساعت ها میگذشت راهی برای رهایی وجود نداشت توی دلش هزاران بار نفرین نثار این زندگی نحس و مافیایی میکرد همیشه ارزو داشت مثل آدمای عادی زندگی کنه ولی مگه ممکن بود ؟!
... ماه زیبایی خودش رو به جلوه گذاشته بود و مهتابی رو برای دخترک به وجود آورده بود تا توی این جنگل انبوه و تاریک گم نشه انگار قرار نبود از این سیاهی رها بشه اما ناگهان دیگه زمینی زیر پای دختر وجود نداشت بلکه برای مدت نه چندان طولانی سیاهی مطلق بود
... وقتی چشماش رو باز کرد تنها چیزی که قابل دیدن بود توی اون مکان ترکیبی از مهتاب سیاهی شب سردی هوا و دو چشم سیاه رنگ تیله ای
شاید واقعا اون دو تا چشم تیله ای راه نجاتش بودن نه می‌شنید و نه حرفی میزد بی صدا خیره به دو تیله بود توی اون سردی هوا انگار اون چشم ها گرمایی بی نهایت براش داشتن
و اون شب در اون زمان کوتاه پیوند بین دخترک و چشم تیله ای انجام شد
دیدگاه ها (۰)

کسی میخواد اعضا رو شیپ کنم و ازشون بنویسم؟

عشقولای من دارم یه فیک جدید مینوسم منتظرش باشید

The next goal : انتخاب یه سفر کاری نسبتا طولانی اونم با کشتی...

قایم شو پارت ۳

بغضش رو آروم قورت داد.. نباید گریه میکرد.. نباید برمی‌گشت به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط