خب خب این موضوع سناریوئه 👈🏻👈🏻مرتبط به همون سناریو قبلی هس
خب خب این موضوع سناریوئه 👈🏻👈🏻مرتبط به همون سناریو قبلی هست ... وقتی ۱۵ سالمون هست و بچه میاریم بچه یک سالش میشه و ما ۱۶سال بعد اونا برای بچه همیشه شیر کاکائو میخرن ولی ما میخوریم بعد بهشون پیام میدیم و میگیم شیر کاکائو بخر برای بچه تموم شده من خوردم بعد میان خونه و دعوامون میکنن به خاطر شیر کاکائو بعد ما دیگه خوراکی نمیخوریم زیاد و غذا هم کم میخوریم 🤙🏻😂 ( اره دیگه باید نازش رو بکشن 😂😂)
نامجون : چرا خوردی ( داد)
ا/ت:نامجون چرا داد میکشی حالا یک شیر کاکائو بوده دیگه بعداً هم براش میخری (آروم و بغض )
نامجون :چیزی که برای اونه نباید بخوری ( عربددهههههه )
با دادی که کشید بچه شروع کرد به گریه ،ا/ت رفت ارومش کرد و از اون روز به بعد خیلی کم غذا میخورد و نامجون از کارش خیلی پشیمون بود و رفت از ا/ت معذرت خواهی کرد و ا/ت بخشیدش 🥹🥹
جین : مگه برای بچه نبوده ؟؟؟ حق نداشتی بخورییییی ( داد )
ا/ت : باشه من اشتباه کردم دیگه نمیخورم ( آروم و بغض بعدش هم رفت توی اتاق مهمون)
جین : الان ۴ روز گذشته و خیلی کم غذا میخوره رفتم ازش معذرت خواهی کردم و منو بخشید 🫠🫠
شوگا : برو توی اتاقققق ( داد )
ا/ت : چ...چرا ؟
شوگا : چون حق نداری پول منو اینطوری دور بریزییییی .... فهمیدییییی ( داد نه هااا داددددد )
ا/ت : یادمه اون شب که این بچه رو حامله شدم گفتی بهترین زندگی رو میسازم برات این بود اون زندگی خوب ( بغض و بعد از خونه رفت بیرون )
شوگا : یکم که آروم شدم نگاه کردم به ساعت دیدم هوا تاریک شده و ۵ ساعتی گذشته که ا/ت نیومده خونه هرچی هم زنگ میزدم بهش جواب نمیداد ..... تقریبا ساعت ۲ نصفه شب بود که دیدم ا/ت اومد سریع رفتم جلو و بغلش کردم و ازش معذرت خواهی کردم .... ولی اون هنوزم غذا کم میخوره امیدوارم ببخشه منو 🥲🥲
جیهوپ : از بیرون عصبانی بودم و اومدم خونه و سر همچین موضوع کوچیکی داد زدم سرش .... اون همینطوری خیلی لاغر بود الانم که کلا در روز ۱ وعده غذا میخوره یا اصلا همونم نمیخوره خیلیییییی لاغر شده .... خیلی نگرانشم
جیهوپ : ا/ت ....ا/ت لطفاً در رو باز کن ببخشید من نباید سرت داد میزدم ... تا کی میخوای خودتو توی اون اتاق حبس کنی ؟؟ ( با بغض )
ا/ت : وقتی صدای بغضیش رو شنیدم سریع رفتم در رو باز کردم و بغلش کردم بعدش جیهوپ یک عالمه غذا بهم داد و الان نمیتونم تکون بخورم 😂😂
اینرو برای هیونگ لاین نوشتن برای مکنه لاین درخواست بدید 😘😘
https://wisgoon.com/sachlih
این خوشگله به من این سناریو هارو میده ولی میخواد بده از ویس لطفاً حمایتش کنی که نره 🥺🥺😕
#فیک#سناریو#تکپارتی#چندپارتی
نامجون : چرا خوردی ( داد)
ا/ت:نامجون چرا داد میکشی حالا یک شیر کاکائو بوده دیگه بعداً هم براش میخری (آروم و بغض )
نامجون :چیزی که برای اونه نباید بخوری ( عربددهههههه )
با دادی که کشید بچه شروع کرد به گریه ،ا/ت رفت ارومش کرد و از اون روز به بعد خیلی کم غذا میخورد و نامجون از کارش خیلی پشیمون بود و رفت از ا/ت معذرت خواهی کرد و ا/ت بخشیدش 🥹🥹
جین : مگه برای بچه نبوده ؟؟؟ حق نداشتی بخورییییی ( داد )
ا/ت : باشه من اشتباه کردم دیگه نمیخورم ( آروم و بغض بعدش هم رفت توی اتاق مهمون)
جین : الان ۴ روز گذشته و خیلی کم غذا میخوره رفتم ازش معذرت خواهی کردم و منو بخشید 🫠🫠
شوگا : برو توی اتاقققق ( داد )
ا/ت : چ...چرا ؟
شوگا : چون حق نداری پول منو اینطوری دور بریزییییی .... فهمیدییییی ( داد نه هااا داددددد )
ا/ت : یادمه اون شب که این بچه رو حامله شدم گفتی بهترین زندگی رو میسازم برات این بود اون زندگی خوب ( بغض و بعد از خونه رفت بیرون )
شوگا : یکم که آروم شدم نگاه کردم به ساعت دیدم هوا تاریک شده و ۵ ساعتی گذشته که ا/ت نیومده خونه هرچی هم زنگ میزدم بهش جواب نمیداد ..... تقریبا ساعت ۲ نصفه شب بود که دیدم ا/ت اومد سریع رفتم جلو و بغلش کردم و ازش معذرت خواهی کردم .... ولی اون هنوزم غذا کم میخوره امیدوارم ببخشه منو 🥲🥲
جیهوپ : از بیرون عصبانی بودم و اومدم خونه و سر همچین موضوع کوچیکی داد زدم سرش .... اون همینطوری خیلی لاغر بود الانم که کلا در روز ۱ وعده غذا میخوره یا اصلا همونم نمیخوره خیلیییییی لاغر شده .... خیلی نگرانشم
جیهوپ : ا/ت ....ا/ت لطفاً در رو باز کن ببخشید من نباید سرت داد میزدم ... تا کی میخوای خودتو توی اون اتاق حبس کنی ؟؟ ( با بغض )
ا/ت : وقتی صدای بغضیش رو شنیدم سریع رفتم در رو باز کردم و بغلش کردم بعدش جیهوپ یک عالمه غذا بهم داد و الان نمیتونم تکون بخورم 😂😂
اینرو برای هیونگ لاین نوشتن برای مکنه لاین درخواست بدید 😘😘
https://wisgoon.com/sachlih
این خوشگله به من این سناریو هارو میده ولی میخواد بده از ویس لطفاً حمایتش کنی که نره 🥺🥺😕
#فیک#سناریو#تکپارتی#چندپارتی
- ۳۸۴
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط