مافیا_عاشق

مافیا_عاشق
پارت 3

تهیونگ:خب ا.ت نگاه کن من و تو وقتی خیلی کوچیک بودیم باهام دوست های صمیمی بودیم و خانواده هامون تصمیم داشتن وقتی بزرگ شدیم با هم ازدواج کنیم که متاسفانه خانواده هامون کشته شدن و من میدونم تو چیز هایی در مورد اینکه کی کشتشون میدونی

ویو ا.ت
کاملا تو شک بود یعنی اون عشق بچه گیم بود..
ا.ت:تهیونگ خودتی؟باورم نمیشه میدونی چقد دنبالت گشتم میدونی چقد دلم برات تنگ شده بود.. در مورد قتل شون... درسنه من میدونم اونارو لی جونگ ایل کشته خودم سعی دارم هرجور شده هک اش کنم ولی یه بار تا دم مرگ رفتم برای همین دنبال یه مافیا به نام کوک هستم که رئیسش اسمت تهیونگه.. وایستا نکن اون رئیس مافیا مشکی تویی؟

ویو تهیونگ
من واقعن دوسش، داشتم چون عشق بچه گیم بود و همیشه دنبالش بودم بعد شنیدن حرف هاش هم خوشحال شدم هم ناراحت
تهیونگ:اینا باشه برای یه وقت دیگه ا.ت منم دلتنگت بودم خب گفتی اسمش لی دونگ ایلِ وایستا تو یه هکری؟ باورم نمیشه اون کوچولو ما چقد داسه خودش بزرگ و ماهر شده، کوک رو از کجا میشناسی؟ درسته من همون تهیونگ رئیس باند مافیا مشکی هستم

ا.ت :باشه خب اره هکری رو وقتی کوچیکتر بودم یاد گرفتم و بوکس هم کار میکنم کوک؟ خب اون یه بار اونو نجات دادم گفت که مافیاس و اگر کاری داشتم بهش بگم یااا پشمم تو واقعن همونی؟ یعنیییی تو مافیاییییی اخجونن
میشهه منم تو باندت باشممم

ویو تهیونگ
از حرفای ا.ت کاملا متعجب بودم یعنی اون کوک رو نجات داده اون دست راست منه کسی حریفش نی باید از خود کوک بپرسم

تهیونگ:.........
...............¥............
دیدگاه ها (۰)

رمان پرده های خونی توضیحات :نقش ها:کوک، تهیونگ، ا. ت، رزا، ی...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط