درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی باهات قهره و میخواد اذیتت کنه.......
تو با اینکه میدونستی هیونجین پاستیل دوست داره از عمد برای اینکه اذیتش کنی رفتی پاستیلاشو خوردی و اون باهات قهر کرد (دختره ی مریض)
ویو هیونجین
هه دختره ی لوسسس فکر کرده مثل دفعات قبل ازش میگذرم و میرم باهاش آشتی میکنم ولی کورخونده
×بیا ناهار بخور
_نمیخوامم
×نخور هروقت گشنت بشه میای
_با من حرف نزن
×باشه نمیزنم بچه کوچولو
_خودتی
×گگگگ
_گگگگگ تر تر
بلند شدم و رفتم توی اتاق ولی با فکری که به سرم زد از دوباره رفتم توی پذیرایی و رفتم سمت آشپزخونه وقتی داشتم میرفتم سمت آشپزخونه خودمو زدم به بیهوشی
ویو ا/ت
داشتم غذا میخوردم که صدای چیزی به گوشم خورد از سر میز بلند شدمو رفتم سمت پذیرایی که دیدم هیونجین افتاده روی زمین سریع رفتم طرفش و سرشو گرفتم توی بغلم و شروع کردم به گریه کردن
×هیونجینا عشقم بیدار شو قول میدم که دیگه دست به پاستیلات نزنم لطفاً بیدار شوو
×هیونکیوی ی من بلندشو
ویو هیونجین
وقتی دیدم ا/ت داره اینهمه گریه میکنه تصمیم گرفتم چشمامو باز کنم وقتی چشمامو باز کردم ا/ت شروع کرد به جیغ زدن و منم دستپاچه شدمو همراهش جیغ زدم
×مرده زنده شد
_ هی هی من که نمرده بودم بیشعور
ا/ت از دوباره شروع کرد به گریه کردن و خودشو تو بغلم جا داد و با مشت های کوچولوش میزد به قفسه ی سینه ام
×یاااا این دیگه چه شوخی بود واقعنی فکر کردم مُردی میدونی چقدر نگرانت شدم؟
_الان توقع داری که عذر خواهی کنم
×نه فقط نمیر...لطفاً
_اگه قول بدی دست به پاستیلام نزنی دیگه نمیمیرم
×باشه قول میدم تو فقط نمیر
........
#تکپارتی
وقتی باهات قهره و میخواد اذیتت کنه.......
تو با اینکه میدونستی هیونجین پاستیل دوست داره از عمد برای اینکه اذیتش کنی رفتی پاستیلاشو خوردی و اون باهات قهر کرد (دختره ی مریض)
ویو هیونجین
هه دختره ی لوسسس فکر کرده مثل دفعات قبل ازش میگذرم و میرم باهاش آشتی میکنم ولی کورخونده
×بیا ناهار بخور
_نمیخوامم
×نخور هروقت گشنت بشه میای
_با من حرف نزن
×باشه نمیزنم بچه کوچولو
_خودتی
×گگگگ
_گگگگگ تر تر
بلند شدم و رفتم توی اتاق ولی با فکری که به سرم زد از دوباره رفتم توی پذیرایی و رفتم سمت آشپزخونه وقتی داشتم میرفتم سمت آشپزخونه خودمو زدم به بیهوشی
ویو ا/ت
داشتم غذا میخوردم که صدای چیزی به گوشم خورد از سر میز بلند شدمو رفتم سمت پذیرایی که دیدم هیونجین افتاده روی زمین سریع رفتم طرفش و سرشو گرفتم توی بغلم و شروع کردم به گریه کردن
×هیونجینا عشقم بیدار شو قول میدم که دیگه دست به پاستیلات نزنم لطفاً بیدار شوو
×هیونکیوی ی من بلندشو
ویو هیونجین
وقتی دیدم ا/ت داره اینهمه گریه میکنه تصمیم گرفتم چشمامو باز کنم وقتی چشمامو باز کردم ا/ت شروع کرد به جیغ زدن و منم دستپاچه شدمو همراهش جیغ زدم
×مرده زنده شد
_ هی هی من که نمرده بودم بیشعور
ا/ت از دوباره شروع کرد به گریه کردن و خودشو تو بغلم جا داد و با مشت های کوچولوش میزد به قفسه ی سینه ام
×یاااا این دیگه چه شوخی بود واقعنی فکر کردم مُردی میدونی چقدر نگرانت شدم؟
_الان توقع داری که عذر خواهی کنم
×نه فقط نمیر...لطفاً
_اگه قول بدی دست به پاستیلام نزنی دیگه نمیمیرم
×باشه قول میدم تو فقط نمیر
........
- ۱۰.۷k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط