P¹⁵

P¹⁵
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

گفتم:
باشه، منتظرم حرف بزنی!
گفت:
اسمه دوست دختره من یا به روایت زنه آینده من مونا هست، خب اسمه عشقه قدیمیت؟!
گفتم:
میخوای حرف از زبونم بکشی بیرون، ولی من نمیگم!
گفت:
موضوع پنجاه پنجاه رو یادت بیار...
گفتم:
بحث جدی تر از بازیه پنجاه پنجاه توئه‌.‌‌..
بعدشم به تو چه، ما که قراره راهمون از هم جدا بشه...
پس چیکار داری؟!
گفت:
تا الان که زنه منی، پس باید همه چی رو بدونم...
گفتم:
اگه بحث پنجاه پنجاه هست که باید بگم من از تو هیچی نمیدونم... پس چه انتظاری داری که همه چی رو بگم‌...
نزدیک تر شد...
گفت:
حوصله ی بحث و دعوا رو ندارم..‌.
گفتم:
منم ندارم...
بعدشم این همه دعوا کردی اینم روش!
آهی کشید و بعد دستش رو برد توی موهاش...
گفت:
ول کن، تو که مجاب نمیشی...
گفتم:
خب، تمام شد حرفت؟!
حالا برو بیرون!
گفت:
نه خیر تمام نشده...
عصبانی شدم و داد زدم:
خب اگه چیزی برای حرف زدن داشتیم که مثل ماست هم دیگه رو نگاه نمیکردیم...
ازدواج ما فقط تو برگه بود وگرنه در واقعیت زن و شوهر نبودیم، پس خفه شو دیگه...
چند ساعته دیگه هم تا صبح مونده که همه چی تمام بشه، پس بزار راحت باشم!
در ضمن خودتم خوب میدونی حرفی برای گفتن نداری، پس چرا پافشاری میکنی به حرف زدن؟!
گمشو بیرون هیونجین!
چونمو محکم گرفت و منو کشید سمته خودش...
فکم درد گرفت، مچشو گرفتم و زور زدم...
گفتم:
ولم کن سگه وحشی!
گفت:
اون که اسمته...
گفتم:
لقبه خودت رو نزار رو من، آشغال!
گفت:
حواست باشه با کی داری حرف میزنی!
گفتم:
قبلا حواسم بود، الان دیگه برام مهم نیست...
گفت:
کاری میکنم که مهم باشه، بعد از طلاق زندگیتو سیاه میکنم...
گفتم:
تو غلط کردی_
گلوم رو فشار داد...
جیغ زدم!
یه دفعه لینو وارد اتاق شد...
دیدگاه ها (۱۲)

P¹⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P¹³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P¹⁰The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط