Jin چندپارتی

Jin (چندپارتی)
درخواستی
در مورد زندگی یه نفر که زندگیش خیلی سخت باشه و به اون بالا بالا ها میرسه

پارت اول

خانم لی ات یکی از شرکای برجسته شرکت محصولات لوازم آرایشی در جهان هستند ایشون با پشتکار و تلاش بی سابقه خودشون توانستند به همچین جایگاهی برسند حضاران و کارکنان محترم لطفا ایشون را تشویق کنید

فلش بک به چندین سال قبل

از دید جین

هی لی ات با توعم کجایی، جوجه کجایی بخدا اگ پیدات کنم زندت نمیزارما ......
مگه باتو نیستم دختر کجاییییییی (به شدت نگران)
همانطور که دنبالش میگشتم اسمش را با تمام وجودم فریاد میزدم به شدت نگران حالش بودم چون مشکل داشت اونم چ مشکلی مشکل قلبی برای همین هیچ کس اونو به سرپرستی (فرزند خوندگی هم میگن) قبول نمیکرد گرچه دختر به شدت زیبایی بود دارای صفات وصف ناپذیری انگار خداوند اون رو از عمد نقاشی کرده و همچین موجود زیبایی خلق کرده دارای پوستی بی عیب و نقص ، موهایی به رنگ طلایی مانند خورشید ، چشمانی به رنگ اقیانوس مانند اقیانوس ارام که با نگاه کردن به اون چشم ها به ارامشی ابدی دست پیدا میکردی ، اما در دلش با اینکه مهربون و بخشنده بود برعکس ارامش چشمانش طوفانی بود طوفانی که جز خودش هیچ کس ازش خبر نداشت البته غیر از من بهترین دوستش راستی خودم معرفی نکردم من جین هستم کیم سوکجین بهترین دوست این دختر شیطون یعنی لی ات الانم ما داریم تو حیاط پشتی یتیم خونه که کمتر کسی بهش سر میزنه بازی میکنیم اونم چ بازی بازی مورد علاقه هردومون یعنی قایم باشک.......

ات ...... ات ....... کجایی......... اهان پیدات کردم از پشت اون بوته بیا بیرون زودددددد

ات : اههه جین چرا تو همیشه اینقدر زود منو پیدا میکنی این قبول نیست تو تقلب کردی

جین : من ....... من ...‌‌.. تقلب‌...... من کیم سوکجینم ورد واید هندسام عالللللللمممممممم واقعا ک تو ..........

که حرفش توسط صدازدن یکی از خدمتکارای یتیم خونه قطع شد
خدمتکار : کیم سوکجین همین الان بیا دفتر مدیر کارت دارع

جین: چشم
خیلی خب ات دختر شیطون من باید برم ببینم باز این عجوزه باهام چیکار دارع

ات : باش برو جین

مدیر: خیلی خب جین خوب به حرفام گوش کن
اونا تو رو میخوان به .........

جین : مدیر من نمیتونم قبول کنم صدبار بهتون گفتم بدون ات......

مدیر: همین که هست باید قبولش کنی وگرنه ی بلایی سر ات میارم حالا خوددانی

جین: نه لطفا ازتون خواهش میکنم به ات کاری نداشته باشید خیلی خب باش من پیشنهاد فرزندخوندگیشون قبول میکنم

مدیر: میدونستم تصمیم عاقلانه ای میگیری حالا زود برو وسایل تو جمع کن دوساعت دیگ میان دنبالت

جین ناراحت بود بشدت ناراحت اما در کنار این حسش حس دیگری هم داشت ترس......


ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۰)

درخواستی پارت سوم ساعت ها وروزها و ماه ها و سال ها میگذشت ات...

درخواستیپارت چهارم (اخر)بعد از گفتن مشخصاتش فرم استخدامش پر ...

سناریو وقتی غذای مورد علاقشو درست میکنینامجون : وای بیبی ممن...

سناریووقتی بهترین دوستت که پسر بغل میکنینامجون : بیبی ناراحت...

ات دختری بود که کور رنگی داشت و خب به این متفاوت بودن عادت ...

#اولین_بوسه_در_کلاس_درسp1در حالی که باران از بالا میبارید می...

*منتشر شده از جین برای کمپانی مپل استوری که مهمونشونه🦋 (pt.2...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط