پارت

#پارت_37

رسیدم به در خروجی از لای در بیرونو نگا کردم که دیدم سه چهار نفر از آدمای ارتین بیرون در وایسادن ، شونه های ساحلو گرفتمو ...

- ساحلی بیرون کمین کردن من میرم جلو توام پشتیبانی کن اوکیه ؟

+ من میترسم

-( پیشنی شو بوسیدمو ) اروم باش فدات بشم من هستم دیگه ...

درو باز کردمو شروع کردم به تیر اندازی دو نفرو من کشتمو سه نفرو ساحل از تیر اندازیش خوشم اومده بود ، مثل خودش عالی بود ، سریع رفتیم سمت ماشینو سوارش شدیم ، یکم گیج شده بودم که کجا باید بریم ، رفتم سمت ویلای قدیمیم ...

+ مرسی ازت

- به خاطر ؟

+ اینکه هوامو داری دیگه

- نگران هیچی نباش من هستم

بقیه راهو توی سکوت رانندگی کردم ، رسیدیم به عمارت کع اوهااااااا اونجام پر بود از ادمای علیسانو ارتین اومدم برگردم که تیر اندازیو شروع کردن ، سریع گازشو گرفتمو برگشتیم تا نصف راه دنبالمون بودن کع دیگه انقد این ور اونور پیچوندم که گممون کردن ...

+ اخیش داشتم سکته میکردما

- دست کم گرفتی منو یا

+ خب حالا قراره کجا بریم ¿¿

- راستش خودمم نمیدونم ...

+ بریم خونه من

- خونه تو ؟

+ اوم فقط شماله اینجا نی

- مهم نی بریم یه چی واسه خوردن بگیریم بهد راه میوفتیم ، فقط کلید داری دیگه

+ اره اونجا هست

- خب پس خدا رو شکر ...
دیدگاه ها (۰)

#پارت_38غذا رو که خوردیم بدون اینکه وقتو از دست بدیم راه افت...

#پارت_39راستش اول جواب هیچ کدوم از این سوالا رو نمیدونستم ام...

#پارت_36چشامو بهش دوختم ، رد اشک توی صورتش معلوم بود ، چش ما...

#پارت_35ساحل جیغ کشیدو بدو بدو اومد سمتم ...+ آرتام چیشده چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط