دست خودش نیست

دست خودش نیست...!

" پنجشنبه " عطر نبودن دارد ...
بسان دختری با موهای بافته....
که در پشت پنجره قدیمی خانه
چشم به راه مسافری نشسته است..
که بلیط برگشتش را گم کرده..
و یا فردی که فراموشی دارد...
و آدرس خانه را جا گذاشته است....!

هفته ها می آیند و میگذرند...
خاطرات می مانند و هجوم می آورند...
که ننهایی را بیشتر کنند .

" پنجشنبه " مثل خیال توست...

"عطرش در خانه میماند و قصدش دوباره رفتن است"...
دیدگاه ها (۱)

ڪاش میشُد براے ساعــــــــــتے مُرد...آنوقت است ڪه میفـــــه...

و آخریــــــــــڹ حرف دل ......برای او ڪه دیگر به فراموشے سپ...

ازویس متنفرم

ﮔــــﺎﻫــﯽ …ﻓﻘـــﻂ ﺍﺯ ﮐـــﻞ ﺩﻧﯿـــﺎﺩﻟﺖ ﯾﮑـﯽ ﺭﺍ ﻣـﯽ ﺧـﻮﺍﻫﺪﻭ ﻣ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط