بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم ،خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم...
رفت در ظلمت غم ،آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبرهم!
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما،به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...
» فریدون مشیری «
همه تن چشم شدم ،خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم...
رفت در ظلمت غم ،آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبرهم!
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما،به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...
» فریدون مشیری «
- ۱.۴k
- ۱۹ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط