من آسـمـان پر از ابـرهـای دلـگیـرم
من آسـمـان پر از ابـرهـای دلـگیـرم
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
من آن طبیب زمینگیر زار و بیمارم
که هر چه زهر به خود می دهم، نمی میرم
من وتوآتش واشکیم دردل یک شمع
به سـرنـوشت تو وابـسته است تـقـدیـرم
به دام زلف بلندت دچار و سردرگم
مـرا جـدا مـکـن از حـلقـه هـای زنـجـیـرم
درخت سوخته ای در کنار رودم من
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
من آن طبیب زمینگیر زار و بیمارم
که هر چه زهر به خود می دهم، نمی میرم
من وتوآتش واشکیم دردل یک شمع
به سـرنـوشت تو وابـسته است تـقـدیـرم
به دام زلف بلندت دچار و سردرگم
مـرا جـدا مـکـن از حـلقـه هـای زنـجـیـرم
درخت سوخته ای در کنار رودم من
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
- ۱.۱k
- ۲۶ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط