به دریا شکوه بردم از شب دشت

به دریا شکوه بردم از شب دشت
وز این.عمری که تلخ تلخ بگذشت

به هر موجی که می گفتم غم خویش
سری می زد به سنگ و باز می گشت


#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۰)

#بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم و خدا به كارهايى كه مى‌كنيد آگاه اس...

و فاطمه ای که روز بروز نحیف تر میشود ...💔پ.ن ۱ : دو روزه نخن...

زده ام دل به خـــیابان و به دنبالخودمتا که جویا شوم ازحالت و...

و چقدر جای امنی‌ستآغوش کسی کهبی واهمه دوستت دارد#محمد_کریم_د...

نیمه ی دیگر من بود و دلش را زده امعاشقش بودم و می گفت که من ...

نیمه ی دیگر من بود و دلش را زده امعاشقش بودم و می گفت که من ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۴۲چرا یهو انقدر به فعالیت و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط