ویو باجی

ویو باجی
ن ن ن.... ها خودشه... اومدن
ویو نویسنده
امبولانس اومدو رینو گذاشتن و بردن بیمارستان.... رانو ریندو هم یواشکی پا شدن رفتن اونجا...
♡تو بیمارستان ♡
کمکم همه جم شدن رفتن اونجا...
باجی از استرسش هی را میرفت.... اما هی گریه میکردو کریه... هینا و یوزوها هم فقط اما رو دلداری میدادن
*دکتر میاد بیرون*
باجی: اقای دکتر حالش خوبه؟
اما: میتونیم ببینیمش؟
دکتر : یواااش بیمارستانو گذاشتین رو سرتون...
باجی: فقط... بگو حالش خوبه....
دکتر : جراحتشون سطحی نبود... ممکن بود بمیره....
ران: یعنی...
ریندو: الان.....
هینا: زندس... رین... رین زندس؟
دکتر: بله...
اما: اخیییی
*روز بعد*
تو فرودگاه:
رانو ریندو رفتن دنبال هیوگا هیکارو...
هیکارو: سلااااامممم
هیوگا: هیکارو یواش تر.....
ریندو : سلام....
هیوگا: ها؟ رین کو؟
*ریندو کل ماجرا رو گف*
هیوگا: این دختر... هنوز ادم نشده.....
ران: اونطوریا هم نی_
هیوگا: کجاس؟
ریندو: میخواستی کجا باشه... بیمارستان...
*رفتن بیمارستان*
هیوگا: سلام... ریـ _
باجی: ها؟ تو دیگه کیی.... یواش تر رین خوابه..
هیوگا: تو باید... همون باجی باشی... اره؟
باجی: ها خودمم... تو هم هیوگایی نه؟
*هیوگا ی چک زد به باجی *
هیوگا: تو نباید این اجازرو بهش میدادی...(با داد) اگه تو نمیزاشتی بیاد اونجا... میدونی چقد نزدیک بود بمیره....
باجی: ..........
هیوگا: شما پسرا... همتون عین همین....
باجی: ی جوری نگو انگار خودم نمیدونم...
رین: باجی... ها هیوگا... هیکارو کو؟.
هیوگا: رین خوبی.... عیب نداره برمیگردیم نیویورک... قرار نیس اینجا بمونی...
رین: هیوگا داری چی میگی؟ من که قرار نیس جایی برم....
هیوگا : ها؟ منظورت چیه؟ میخوای اینجا بمونی؟
رین: مشکلش چیه؟
باجی : هیوگا میشه بری بیرون... کارش دارم
هیوگا: باشه... ولی حواسم بهت هس...
هیوگا رف بیرونو.....
___________________________________________
کم بود... ببخشید... تا پارتی دیگر بدرود
دیدگاه ها (۰)

هیوگا رف بیرونو... باجی: رین... میدونی چقد نگرانم کردی؟ رین...

مسیییییییییینینیدیتفوبحفگیچلورودبنی❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹

این درد داش🥲

اهنگششش🔞🔞🔞چادر من کوووووووووووو؟

پارت جدید زندگی شیرین

پارت جدید زندگی شیرین

پارت ۶:سر پناه تاکه میچی سریع کنار دراکن نشست و شونه دراکن ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط