خاطره ای از شهید محمود رضا بیضایی

خاطره ای از شهید محمود رضا بیضایی

سوریه که می رفت ، همیشه ساک سفر رو همسرش می بست .
تو آخرین سفر یه همسرش گفته بود که ساک رو ایندفعه خودش می خواد ببنده
ساک رو سبک بسته بود و حتی قرص هایی رو که بخاطر دندون دردش همیشه همراه داشت تو ساک نذاشته بود .
می گفت : پرسیدم قرص ها رو نمی بری ؟
گفت : ایندفعه لازم ندارم !

امام و شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دیدگاه ها (۰)

امام و شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات اللهم صل علی محمد و آل ...

شهید ابومهدی المهندس: فرقی نمیکند به دست آمریکا شهید شوم یا...

حی علی الصلاه نماز را اول وقت بخوانیم مانند مولایمان امام حس...

سخنان همسر شهید موسی جمشیدیان در دیدار با مقام معظم رهبریالل...

فرشته کوچولو.......پارت ۷

پدر خوانده عاشق پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط