گاه برگشت دوباره گاه بخشیدن خطاست

گاه برگشت دوباره ، گاه بخشیدن خطاست
زخم بعضی چیزها ، درمان ندارد بی دواست

گاه باید بد شدن را اندکی آموخت ، چون
این همه زخمی شدن تاوان خوبی های ماست

از دلم چیزی نپرسید این درخت بی ثمر
ساده دل میبندد اما ، ریشه هایش در هواست

آب دریا ریختن در استکان دیگران
اشتباهی خانمان سوز است و دردی آشناست

زیر بار منت هرکس نباش آزاده باش
آن که دائم از جماعت مهر میخواهد گداست

در جوانی از غم ناگفته صد سالم شده
گرچه بر لب خنده دارم ، غُصه ام بی انتهاست

مادرم از حال من ، گویا خبر دارد که در
سجده هایش اشک میریزد، اگرچه بیصداست

روسیاهم میکند هر کس که میپرسد ز من
آن که از جان دوست تر میداشتی حالا کجاست ؟



📝 زهرا_عسگری

.
.
.

#شعر_فارسی
#شعر_و_ادب_فارسی
دیدگاه ها (۰)

همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازدزمانی از حقیقت های ما ...

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم حس خوبی ست که من اینهمه بی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط