آتشی زکاروان جدا مانده این نشان زکاروان بجا مانده

آتشی زکاروان جدا مانده این نشان زکاروان بجا مانده
یک جهان شراره تنها مانده در میان صحرا
به درد خود سوزد به سوز خود سازد
....................
سوزد از جفای دوران فتنه و بلای توفان
فنای او خواهد به سوی او تازد
....................
من همه یاران تنها ماندم آتشی بودم برجا ماندم
با این‌گرمی جان در ره مانده حیران
این غم خود به کجا ببرم
با این جان لرزان با این پای لغزان
ره به کجا ز بلا ببرم
می‌سوزم گرچه با بی‌پروایی ...... می‌لرزم برخود از این تنهایی
من همه یاران تنها ماندم آتشی بودم برجا ماندم
....................
آتشین خو هستی سوزم شعله جانی بزم افروزم
....................
بی‌پناهی محفل آرا بی‌نصیبی تیره روزم
آآآآآ......
من همه یاران تنها ماندم آتشی بودم برجا ماندم
من همه یاران تنها ماندم آتشی بودم برجا ماندم
دیدگاه ها (۱)

کسی دانشجو هست که گپ دانشجویی بزنیم.

اگر کسی آمد و به شاخ وبرگ باورهایت تبر زد نترس....!چون دستش ...

تو بیا سمت من ، من بهایش را می دهم. نمی خواهم بروم من سمت تو...

خواستم گریه کنم، قلب صبورم نگذاشت!وقت زانو زدنم بود، غرورم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط