فرسوده مانده در صف دلگیر روزها

گویی برای مُردن، نوبت گرفته‌ام…
دیدگاه ها (۱)

لبت می در می است ...و نوش در نوش ...

‌گل را به چمنگونهٔ رخسار تو نیست

‌‏اینجا درون سینه منزخم کهنه‌ای‌ستکه می‌کاهد مدامبا رشک نوبه...

‌و من از دلتنگی توتمام میشوم…

تمام شد عزیز من، نه دیگر اشکی مانده که برای تو بریزم، نه ذهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط