م ترسم از آدم ها

مے ترسم از آدم ها ...

آدم هایے ڪہ دست مے گذارند روے تنهایے ات ...
مجوزِ ورود مے گیرند ...
و تنهاترت مے ڪنند ...
آدم هایے ڪہ سایہ مے اندازند روے سرت ...
و بے تفاوت ، سایہ سنگین مے ڪنند ...
آدم هایے ڪہ سادہ مے گیرے بودنشان را ...
و سخت مے ڪنند گذرِ لحظہ هایت را ...
آدم هایے ڪہ ڪوهِ معرفت مے شوے برایشان ...
و آنها مدام مے لرزانندت با آتشفشانِ بے معرفتے هاشان ...
آدم هایے ڪہ بہ هزار و یڪ خاطرہ، دلبستۀ شان مے شوی…
و آنها بی تفاوت میگذرندو میروند ...
از آدم ها مے ترسم ..
دیدگاه ها (۱۱)

حالا فهمیدم که... درد 《خیانت دوست》 بد تر از درد خیانت...

چـه اشـتـبـاه بـزرگـیسـت، تلخ کردن زندگی خود بـرای کـسـی کـه...

شاید روزے بے خبر دیگر پست نگذارم... دلم مےخواهد ترانہ‌ے...

امشــــــب بزرگترین " نـِـفرینم " را میکـنمپـروردگـارا...؟؟؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط