پارت
پارت ۱۸
ویو ته
با وارد کردن رمز در وارد شدم ... همه بادیگاردا سر خم میکردن امروز فقط ۲ تا جلسه داشتم و خیلی کارم طول نکشید
با سلام کردن به اجوما مستقیم وارد اتاق خودم و ا.ت شدم
نکته: ا.ت توی اتاق مشترک ته و خودش نی . توی اتاقی که بعد دزدیده شدنش به هوش آمد...
ته : اجوما ؟ میگم ا.ت رو ندیدی؟
اجوما: نه عزیزم ندیدم .... ( دروغ گفت چون اگه میگفت ا.ت تو اتاق کار ته بوده .. تهیونگ ا.ت رو زنده نمیگذاشت )
ته : اوکی اشکالی نداره فقط یه چیزی بپر گرسنمه....
اجوما: حتما ...
ویو تهیونگ
بعد اینکه روی تختم لش کرده بودم و به فکر ا،ت بودم و همینطور داشت چشام گرم میشد گوشیم زنگ خورد
عاح یادم رفته بود سایلنت کنم تف تو روحش
ته : سلام ( بم )
کوک: تهیونگ ... چندتا از اون بادیگارد های خوبت واسم بفرس
ته : الان فقط همینو میخواستی که خواب منو به هم زدی
کوک : از کدوم قبرستونی بفهمم جنابعالی خواابن؟؟
ته : ولش ... حالا واسه چی میخوای
کوک : برای پیدا کردن اون جعبه هایی که توش اسلحه بود بادیگارد کم دارم ... همونایی که آخر فهمیدیم جانگ خودش اون ماشین و صاحاب ماشینو توی جاده به کشتن داده...
ته : اوکی .... من به کلی فراموش کرده بودم خوب شد گفتی
کوک : به فکر دختر بازی باشی همینه دیگ_
ته : لطفا خفه
کوک: بد میگم؟
ته : احیانا تو نبودی که التماس میکردی برم پیش ا.ت مشاوره؟
کوک : درسته ا.ت خوشکله اما فک نمیکردم بهش حس پیدا کنی جدن
ته : هااا الان شما حس کردی من به ا.ت نظر دارم ؟
کوک : حس کردم ؟ مرد، من مطمئنم( خندهه)
ته: خدافظ....
اجوما : تهیونگگگگگگ ( بلند) بییا عصرانتو بخور
بچه ها به شرط برسونین
لایک : ۱۵
کامنت: ۱۰
دوستون دارم
ویو ته
با وارد کردن رمز در وارد شدم ... همه بادیگاردا سر خم میکردن امروز فقط ۲ تا جلسه داشتم و خیلی کارم طول نکشید
با سلام کردن به اجوما مستقیم وارد اتاق خودم و ا.ت شدم
نکته: ا.ت توی اتاق مشترک ته و خودش نی . توی اتاقی که بعد دزدیده شدنش به هوش آمد...
ته : اجوما ؟ میگم ا.ت رو ندیدی؟
اجوما: نه عزیزم ندیدم .... ( دروغ گفت چون اگه میگفت ا.ت تو اتاق کار ته بوده .. تهیونگ ا.ت رو زنده نمیگذاشت )
ته : اوکی اشکالی نداره فقط یه چیزی بپر گرسنمه....
اجوما: حتما ...
ویو تهیونگ
بعد اینکه روی تختم لش کرده بودم و به فکر ا،ت بودم و همینطور داشت چشام گرم میشد گوشیم زنگ خورد
عاح یادم رفته بود سایلنت کنم تف تو روحش
ته : سلام ( بم )
کوک: تهیونگ ... چندتا از اون بادیگارد های خوبت واسم بفرس
ته : الان فقط همینو میخواستی که خواب منو به هم زدی
کوک : از کدوم قبرستونی بفهمم جنابعالی خواابن؟؟
ته : ولش ... حالا واسه چی میخوای
کوک : برای پیدا کردن اون جعبه هایی که توش اسلحه بود بادیگارد کم دارم ... همونایی که آخر فهمیدیم جانگ خودش اون ماشین و صاحاب ماشینو توی جاده به کشتن داده...
ته : اوکی .... من به کلی فراموش کرده بودم خوب شد گفتی
کوک : به فکر دختر بازی باشی همینه دیگ_
ته : لطفا خفه
کوک: بد میگم؟
ته : احیانا تو نبودی که التماس میکردی برم پیش ا.ت مشاوره؟
کوک : درسته ا.ت خوشکله اما فک نمیکردم بهش حس پیدا کنی جدن
ته : هااا الان شما حس کردی من به ا.ت نظر دارم ؟
کوک : حس کردم ؟ مرد، من مطمئنم( خندهه)
ته: خدافظ....
اجوما : تهیونگگگگگگ ( بلند) بییا عصرانتو بخور
بچه ها به شرط برسونین
لایک : ۱۵
کامنت: ۱۰
دوستون دارم
- ۶.۴k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط