در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست!

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست!
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست!

می نشینم روبرویت،خستگی در می کنم
چای می ریزی برایم،توی فنجانی که نیست!

باز می خندی و می پرسی که"حالت بهتر است؟"
باز می خندم که" خیلی"!..گر چه می دانم که نیست...

شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم، توی گلدانی که نیست...!

چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟...

وقت رفتن می شود،با بغض می گویم نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،در ایوانی که نیست...!

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود...
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست..!

بعد تو این کاردیگر کار هر روز من است
باور این که نباشی، کار آسانی که نیست...؟!

#رضا_پیربادیان
دیدگاه ها (۸)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم... در زیر بارانی که نیست... می رسم با تو ...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست،میرسم با تو به خانه،از...

💔 تقدیمی💔 در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با ...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط