20
پارت ۲۰ – فصل اول فیک «درون تاریکی، نام او»
(ژانر: مافیایی، عاشقانه، درام، کمی اسمات / شخصیتها: جونگکوک، اَت، یونهو، سوآ)
---
[صبح روز بعد – دفتر مرکزی سازمان جونگکوک]
صدای تقتق انگشتهای جونگکوک روی میز چوبی سنگین، نشان از اضطرابی پنهان داشت. مقابلش، فایل باز شدهای بود با عکس ات... و مهر محرمانهای که پاک نشده بود.
در باز شد. یونهو وارد شد.
«رئیس… اون فایل رمزگذاریشده رمزگشایی شد. محتواش... یه معاملهست. قمار... ولی با اسلحه. دختره فقط بازیکن نبوده، بلکه عامل نفوذی سازمان یون-لی بوده.»
جونگکوک بیحرکت موند. انگار شوک زده شده بود.
«اون... نفوذی بوده؟»
یونهو آروم گفت: «ظاهراً فقط تا دو سال پیش. بعدش... غیبش زد. حتی یون-لیها هم دیگه دنبالش نیستن.»
جونگکوک آهی عمیق کشید. «چون فرار کرده. چون نخواست دیگه مهره باشه.»
---
[حیاط پشتی عمارت – بعدازظهر]
ات زیر درخت آلبالو نشسته بود. دفترچهای دستش بود و با خودکار مشکی، چیزی یادداشت میکرد.
جونگکوک بهآرومی کنارش نشست.
«اسم رمزت چی بود؟»
ات مکث کرد.
«رِیوِن. پرندهای که همیشه باید در سایه بمونه.»
جونگکوک به آسمون نگاه کرد. «و حالا چی؟»
ات لبخند کمرنگی زد. «حالا... میخوام خودم باشم. نه مهره. نه جاسوس. فقط... یه آدم که دلش میخواد باور کنه یه جای دنیا هنوز میشه زندگی کرد.»
جونگکوک بدون نگاه کردن بهش گفت:
«اونجا... کنار من باشه، اشکال داره؟»
ات بهش نگاه کرد. برای اولین بار، ته چشمهاش چیزی بود جز غرور.
«اگه واقعاً باورم داری... نه، هیچ اشکالی نداره.»
---
[نیمهشب – اتاق خواب جونگکوک]
نور چراغ کم بود. ات با لباس نازک مشکی، کنار پنجره ایستاده بود. صدای پاهای جونگکوک پشت سرش باعث شد آروم بچرخه. نگاهشون درهم گره خورد. سکوتی سنگین بینشون افتاد. اما نه از خجالت… از کشش.
جونگکوک جلو رفت. دستش رو آهسته روی گونهی ات گذاشت.
«میتونم؟»
ات نفسنفس میزد. قلبش کوبیده بود. اما فقط سرش رو به علامت "آره" تکون داد.
جونگکوک با احتیاط، مثل کسی که میدونه این لحظه میتونه یا همهچیز رو بسازه… یا نابود کنه، لبهاش رو به آرومی روی پیشونی ات گذاشت.
زمزمه کرد:
«ما تازه اول راه تاریکیایم... اما شاید تو نورِ من باشی.»
---
(ژانر: مافیایی، عاشقانه، درام، کمی اسمات / شخصیتها: جونگکوک، اَت، یونهو، سوآ)
---
[صبح روز بعد – دفتر مرکزی سازمان جونگکوک]
صدای تقتق انگشتهای جونگکوک روی میز چوبی سنگین، نشان از اضطرابی پنهان داشت. مقابلش، فایل باز شدهای بود با عکس ات... و مهر محرمانهای که پاک نشده بود.
در باز شد. یونهو وارد شد.
«رئیس… اون فایل رمزگذاریشده رمزگشایی شد. محتواش... یه معاملهست. قمار... ولی با اسلحه. دختره فقط بازیکن نبوده، بلکه عامل نفوذی سازمان یون-لی بوده.»
جونگکوک بیحرکت موند. انگار شوک زده شده بود.
«اون... نفوذی بوده؟»
یونهو آروم گفت: «ظاهراً فقط تا دو سال پیش. بعدش... غیبش زد. حتی یون-لیها هم دیگه دنبالش نیستن.»
جونگکوک آهی عمیق کشید. «چون فرار کرده. چون نخواست دیگه مهره باشه.»
---
[حیاط پشتی عمارت – بعدازظهر]
ات زیر درخت آلبالو نشسته بود. دفترچهای دستش بود و با خودکار مشکی، چیزی یادداشت میکرد.
جونگکوک بهآرومی کنارش نشست.
«اسم رمزت چی بود؟»
ات مکث کرد.
«رِیوِن. پرندهای که همیشه باید در سایه بمونه.»
جونگکوک به آسمون نگاه کرد. «و حالا چی؟»
ات لبخند کمرنگی زد. «حالا... میخوام خودم باشم. نه مهره. نه جاسوس. فقط... یه آدم که دلش میخواد باور کنه یه جای دنیا هنوز میشه زندگی کرد.»
جونگکوک بدون نگاه کردن بهش گفت:
«اونجا... کنار من باشه، اشکال داره؟»
ات بهش نگاه کرد. برای اولین بار، ته چشمهاش چیزی بود جز غرور.
«اگه واقعاً باورم داری... نه، هیچ اشکالی نداره.»
---
[نیمهشب – اتاق خواب جونگکوک]
نور چراغ کم بود. ات با لباس نازک مشکی، کنار پنجره ایستاده بود. صدای پاهای جونگکوک پشت سرش باعث شد آروم بچرخه. نگاهشون درهم گره خورد. سکوتی سنگین بینشون افتاد. اما نه از خجالت… از کشش.
جونگکوک جلو رفت. دستش رو آهسته روی گونهی ات گذاشت.
«میتونم؟»
ات نفسنفس میزد. قلبش کوبیده بود. اما فقط سرش رو به علامت "آره" تکون داد.
جونگکوک با احتیاط، مثل کسی که میدونه این لحظه میتونه یا همهچیز رو بسازه… یا نابود کنه، لبهاش رو به آرومی روی پیشونی ات گذاشت.
زمزمه کرد:
«ما تازه اول راه تاریکیایم... اما شاید تو نورِ من باشی.»
---
- ۷.۸k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط