میگویَد این همه اذیتَت کردم,باز رهایَم نکردی؟گفتم: یکبار

میگویَد این همه اذیتَت کردم,باز رهایَم نکردی؟گفتم: یکبار دیر به مدرسه رسیدم،،،هیچ کَس در حیاط نبود.....آقایِ ناظم به سمتَم آمد و تَرکِه‌اش را بالا گرفت......بعد با اَبرو اشاره کرد که دستم را جلو بیاورم.......ترکه‌یِ اول، ترکه‌ی دوم، ترکه‌ی سوم ..گریه‌ام گرفت ...هیچ کس نبود، پاهایِ ناظِم را بغل کردم ..کسی را بغَل کرده بودم که داشت آزارَم میداد ....
دیدگاه ها (۱)

تــــا زخــمـتـــو بســــتــــم😔دیـــدم یــــهــو خــــالــی...

روزی آید که دلم هیچ تمنا نکنددیده ام غنچه به دیدار کسی وا نک...

نیاز دارم مدتی نباشم ؛سفر کنم به جایی که هیچ کسی را نشناسم ،...

هکذا انا🍃عنـیـدة لـکـن حنـینـہ 🌼أســـامح لـکـن صــعبــــ أنس...

پارت ۲ درد دوباره

ـــــــ.Revenge.ـــــــانـتـقـام Part: ⑨ ...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 15["دو هفته بعد،در خانه ی پدر سل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط