𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓
Part 21

چند ثانیه...
هیچ‌کس حرف نزد.
صدای باران تنها چیزی بود که بین سکوتشان شنیده می‌شد.

هان هنوز به صفحه‌ی خاموش گوشی مینهو نگاه می‌کرد.
هان: یعنی چی که من تصادفی وارد داستانت نشدم؟

مینهو جواب نداد.

هان اخم کرد.
هان: مینهو.

این بار مینهو نگاهش کرد.
اما آن نگاه همیشگی نبود.
انگار داشت چیزی را پنهان می‌کرد که گفتنش برای خودش هم سخت بود.

مینهو: هنوز مطمئن نیستم.

هان با ناراحتی خندید.
هان: عجیبه... تو همیشه همه‌چیزو می‌دونی.

مینهو: نه
مکث کرد.
مینهو: فقط یاد گرفتم چیزی نشون ندم.

این جمله باعث شد هان ساکت شود.

برای اولین بار...
مینهو داشت چیزی از خودش می‌گفت.
نه درباره‌ی مافیا.
نه درباره‌ی دشمن‌ها.
درباره‌ی خودش.

...

صبح روز بعد.
عمارت از همیشه ساکت‌تر بود.

هیونجین و فلیکس از صبح مشغول بررسی اطلاعات جدید بودند.

هان وارد اتاق کنترل شد.

فلیکس با دیدنش لبخند زد.
فلیکس: صبح بخیر.

هان: این جمله رو فقط توی این ساختمون می‌گی انگار.

فلیکس خندید.
فلیکس: چون بقیه زیادی جدی‌ان.

هان نگاهش به مانیتورها افتاد.
هان: چیزی پیدا کردین؟

هیونجین که کنار میز ایستاده بود، جواب داد:
هیونجین: یه چیز عجیب.

فلیکس صفحه‌ای را نشان داد.
فلیکس: تمام مسیرهایی که هان اون شب رفت...

چند تصویر روی صفحه ظاهر شد.

فلیکس: قبل از اینکه اون قتل اتفاق بیفته، یکی داشته مسیرش رو تغییر می‌داده.

هان اخم کرد.
هان: یعنی چی؟

هیونجین: یعنی شاید کسی می‌خواسته تو دقیقاً اونجا باشی.

سکوت...

هان آرام گفت:
هان: پس من شاهد نبودم...

به صفحه نگاه کرد.
هان: من هدف بودم.

...

چند ساعت بعد.
مینهو در دفترش تنها نشسته بود.
پرونده‌ای قدیمی جلویش باز بود.
عکسی از چند سال قبل داخل پرونده بود.

صدای در آمد.
مینهو سریع پرونده را بست.

هان وارد شد.
هان: چرا حس می‌کنم هر وقت من وارد می‌شم، تو داری یه چیزی رو قایم می‌کنی؟

مینهو: چون معمولاً همینطوره.

هان با تعجب نگاهش کرد.
هان: حداقل این یکی رو اعتراف کردی.

چند ثانیه سکوت شد.

هان آرام‌تر گفت:
هان: اون پرونده... مربوط به منه؟

مینهو نگاهش را پایین انداخت.
چند لحظه گذشت.
بعد پرونده را جلو کشید.
مینهو: ببین.

هان با تردید بازش کرد.

داخل پرونده...
یک اسم نوشته شده بود.
هان جیسونگ.
اما زیر اسمش...
یک تاریخ قدیمی و یک جمله وجود داشت:
تنها بازمانده‌ی پرونده‌ی Blood Pact.

چشم‌های هان گرد شد.
هان: بازمانده...؟

مینهو آرام گفت:
مینهو: هان... تو فقط یه شاهد نبودی.

مکث کرد.

مینهو: تو دلیل شروع همه‌ی این اتفاقاتی.




پایان پارت ۲۱





#فیک
#مینسونگ
#هیونلیکس
#استری_کیدز
#استی
دیدگاه ها (۲)

تولد چانگبین مبارکککک 🥺✨️🦋🤍💖🌈هوراااااااااا🎉🥳🥳✨️🎉🎊گیلیلیییییی...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 20سکوت اتاق سنگین شده بود.همه به عکس روی صفحه...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 11درِ رستوران بسته شد.سکوت سنگینی بینمان بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط