دلم

دلم
یک ملاقات غیرمنتظره می خواهد
تا قبله ی بغض ودلتنگی م را
گم کنم
لبخندهایم دیگر تلخند نباشد
دوستت دارم را پیش نویس این وصال
بلا تکلیف کنی
نذر دلت که شبانه باعود عشق!
مرورمی کردی
برایم بخوانی، مثل موسی شبان باخدا..
تکیه گاهم شوی
تا ململ آغوشت لباسم شود ودیگر سوز تنهایی
رااحساس نکنم...
دیدگاه ها (۳)

بارانخیال توستمی آید ،شدید می شود ،صورتم را خیس می کند ...با...

احساساتم را براے تو بہ حراج میگذارم فقط براے توبہ هر قیمتے ڪ...

عشقاین است که جغرافیایی نداشته باشدو توتاریخی نداشته باشیعشق...

به باران ســـــپرده اموقت آمدنت …هـــوای کوچه را داشته باشد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط