تمام شد...

تمام شد...
هزار و اندُمين سال از زادروزت گذشت و تمام شد و من نيامدم و نشد كه بخواهي و بيايم بلكه خادمِ كاسه به دستِ سقاطلايت شوم...
بيتابي و ريش ريش شدن دل يعقوب'وصال يوسف بود،اين همه بيتابي و شورِ چند روزه ي دلِ من'خانه اش كجاست...
سهمِ منِ پاپتي از تولدت آقا...
نميدانم چه بود،نميدانم...
دیدگاه ها (۲)

به سلامتی عشقی که . . .وقتی حسودی میکنی....بغلت میکنه و میگه...

ﻣﺸﺮﻭﺏ.. ﺗﻠﺨﻪﻭﻟﯽ ...ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺗﺖ..ﻧﻪ ﻣﺜﻞ ﺍﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ...

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺑﺤﺚ ﻭ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮﯾﯽ .. ، ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻝ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻨﻪ ،...

چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر سخـــــــــــته ...

_____پارت¹⁶ نفرین کوچولو_____خورشید آرام‌آرام پشت کوه‌ها پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط