کاش می توانستم عشق را بنویسم

کاش می توانستم عشق را بنویسم
از جوانه زدنش
از زنجیری که به پا و دل می زند ..
و نفس را بند می آورد ..
حالا اگر عالیجنابِ عشق
قصدِ رفتن کند
دلتنگی زمین گیرت می کند ..
بیمار و بیتاب می شوی ..
آنوقت است که دیگر
هزار بهار هم بیاید
سبز نمی شوی
شکوفه نمی زنی ...

#باران_قیصری
دیدگاه ها (۲)

همه می دانند...من سال هاست ...چشم به راه کسی...سرم به کار کل...

عاشقم ، عاشق ستاره صبح عاشق ابرهای سرگردان عاشق روزهای باران...

اگر می‌خواهی از حال من بدانی ، سخت نیست !تصور کسی را کههر رو...

هر روزبیشتر از دیروزشعر را دوست می دارمزیرا که شعرزیباروی مر...

بهار آمد...نه فقط برای بازگشتِ پرنده‌ها،نه فقط برای سبز شدنِ...

پارت ۳۲ فکرکنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط