چقدر جان من از درد و داغ سوخته است...

چقدر جان من از درد و داغ سوخته است...
تو دوری و دلم از اشتیاق سوخته است
شبیه جنگل آتش گرفته ای امشب...
تمام سینه ی من از فراق سوخته است
پر است سقف جهان از کلاغ های سیاه
دل قناری از این اتفاق سوخته است
به عکس های تو من خیره بوده ام تا صبح
برو که خاطره ات در اجاق سوخته است...
دیدگاه ها (۹)

چنانت دوست دارم که خدا راکنارت خنده ها و گریه ها راچنان دلتن...

برای پیشکش ات آفتاب آوردماز آسمان، بغلی از شهاب اوردمهزار زخ...

مثل فانوس بگو چشم به راهت باشمشب تاریک به دنبال نگاهت باشمکا...

گم کرده است این دل دیوانه، راه راوقتی نقاب روی تو، پوشیده ما...

سلام جوجه رنگی های من چطورین پارت جدید اوردم واستونپارت ۱ویو...

پرسه در جنگل.... غروب...باران ریزی شروع شده بود.ات کنار پنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط