روزی روزگاری

روزی روزگاری

دروغ به حقیقت گفت:
«میل داری باهم به دریا برویم و شنا کنیم؟»
حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد.آن دو باهم به کنار ساحل رفتند،وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را در آورد.دروغ حیله گر لباس های اورا پوشید و رفت.از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است،اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان میشود.
دیدگاه ها (۲)

ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺨﻮﺍﻥﺑﻐﺾ ﮐﺮﺩﻩ ، ﺍﺑﺮﯾﺴﺖ ، ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺭ...

از تو سکوت مانده و از من صدایِ تو چیزی بگو که من بنویسم به...

وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شوداین ندیدن ها برایم تلختر سر ...

"دڸ" بہ "دلدار" "سپردݧ" ڪار هر "دلدار" نیست...!!!"من" بہ...

پارت ۳۰ (بالاخرههه)O:"من بغلت نکردم، صبح که پاشدم خودت اونجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط