تا آمدم نشان بدهم راه چاره را

تا آمدم نشان بدهم راه چاره را
پیشم گذاشتی ورق استخاره را
مانند عشق نیمه تمامت نگاشتی
بر روی دفترم غزلی نیمه کاره را ...
رفتی و گریه های منو ضجه های دل
بر هم زدند خواب وخیال ستاره را
بعد تو نعش کش ! شدم و می برم فقط
هر روز با خودم جگری پاره پاره را
دارم شبیه رفتن تو ترک میکنم
این روزگار لعنتی ... این بی قواره را !
امشب به چای دعوت من باش در خیال
شاید رقم زدیم شروعی دوباره را...
دیدگاه ها (۵)

حال مجنون را فقط لیلی بداند هرچه هستاز بر مجنون خود دیوانه ...

شهادتت مبارک سردارخوش بحالت که مزد مجاهدت‌های خود رو با شهاد...

یک شب هایی هم هستدستت به قلم نمیرود!اسم این شب ها را گذاشته ...

نگیر فاصله از مــن، نــگــیر، میمیرممنی که از غم دوران شکسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط