1000 درد ، 2000 خوشحالی

1000 درد ، 2000 خوشحالی
پارت 5
میا.سلام نارا جونممم
نارا.میا کلی اتفاق افتاد {قضیه رو تعریف کرد}

میا.یعنی میگی الان اونا........
نارا.نمیدونم چیکار کنم نه به اون زدنشون نه به اون مهربونیشون........

که سوهی و لیا اومدن
سوهی.بلد نیستی سلام کنی
نارا. دلیلی برای احترام ندارم
لیا.الان نشونت میدم و زد تو گوش پارت
همون لحظه پسرا اومدن
یونگی.چه غلطی کردی؟؟
لیا.اما اون منو زد
نارا یکی زد تو گوش لیا
سوهی.چه غلطی کردی؟؟
نارا.اما اون منو زد (مثلا اداشو در آورد)
هه ذات شما انقد کثیف هست که حتی به کارای خودتون نگاه نمی‌کنید

دست میا رو گرفتم و رفتم تو کلاس سرم رو رو میز گذاشتم و سیاهی.......

میا ویو
رفتم نشستم که یونگی دستمو کشید
برد مخفی گاهشون
میا.هی چیکار می‌کنی
یونگی.خب میدونی من من می‌خوام به نارا اعتراف کنم تو این موضوع ازت کمک می‌خوام...........
میا.کارای تزیین رو انجام دادیم

<<<<<<<
رفتم نارا رو بیدار کردم بردمش تو مخفیگاه

نارا ویو
میا میا کجا غیبت زد؟؟ اوف یهو کل برقا روشن شد یونگی هم جلوم عین جن ظاهر شد
نارا.وای قلبم.........
یونگی.جلوش زانو زدم و گفتم : نارا حاضری تا آخر عمرت با من زندگی کنی
نارا.
____________________
بنظرتون جواب نارا چی می‌تونه باشه؟؟
تو کامنتا نظر بدید لایکم یادتون نره
دیدگاه ها (۶)

1000 درد ، 2000 خوشحالیپارت 4جین دستمو کشید و گفت:پس برو.‌‌....

بزارم پارت بعدی رو؟؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط