Chapter: 1
Chapter: 1
Rāz dar Rag-hā
Part 10
---
📍 ویو: الا
تهیونگ داشت نزدیکتر میشد.
نور استیج روی صورتش افتاده بود، عرق روی پیشونیش برق میزد.
من هنوز توی حالت اجرای حرکات بودم، ولی ذهنم قفل کرده بود.
دستمو آروم بردم پشت کمرم، چاقو رو لمس کردم.
انگار داغ بود.
انگار داشت بهم میگفت: "الان وقتشه."
تهیونگ یه چرخش کرد، درست کنارم ایستاد.
صدای موزیک بالا رفت، نورا تندتر شدن.
همهچی آماده بود... فقط من نبودم.
یه لحظه نگام کرد.
لبخند زد.
همون لبخند لعنتی که باعث شد تردید کنم.
من باید بزنی؟
باید این لبخند رو با درد عوض کنم؟
باید این مأموریت رو تموم کنم؟
یا باید... فرار کنم؟
دستمو محکمتر گذاشتم روی دستهی چاقو.
نفس کشیدم.
تهیونگ برگشت سمت من، فاصلهمون فقط چند سانت بود.
الان وقتشه...
Rāz dar Rag-hā
Part 10
---
📍 ویو: الا
تهیونگ داشت نزدیکتر میشد.
نور استیج روی صورتش افتاده بود، عرق روی پیشونیش برق میزد.
من هنوز توی حالت اجرای حرکات بودم، ولی ذهنم قفل کرده بود.
دستمو آروم بردم پشت کمرم، چاقو رو لمس کردم.
انگار داغ بود.
انگار داشت بهم میگفت: "الان وقتشه."
تهیونگ یه چرخش کرد، درست کنارم ایستاد.
صدای موزیک بالا رفت، نورا تندتر شدن.
همهچی آماده بود... فقط من نبودم.
یه لحظه نگام کرد.
لبخند زد.
همون لبخند لعنتی که باعث شد تردید کنم.
من باید بزنی؟
باید این لبخند رو با درد عوض کنم؟
باید این مأموریت رو تموم کنم؟
یا باید... فرار کنم؟
دستمو محکمتر گذاشتم روی دستهی چاقو.
نفس کشیدم.
تهیونگ برگشت سمت من، فاصلهمون فقط چند سانت بود.
الان وقتشه...
- ۸.۴k
- ۱۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط