من که دلتنگ توام بامن بمان دل دل نکن

من که دلتنگ توام بامن بمان ، دل دل نکن
تا دلم خالیست ، درجای دگر منزل نکن
غرق چشمان توام ، آخربیا دستم بگیر
این تن بی طاقتم را دورازاین ساحل نکن
تا تو هستی، شعرِمن را میشود گاهی شنید
بی مروت ، این همه قول و غزل ، باطل نکن
من که جرمم عاشقی بودست حکمم انتظار
پس روا برمن تو حکم مجرم قاتل نکن
با تمام آرزوهایم سراغت آمدم
آرزوهای مرا با اشک چشمم ، گِل نکن
عاقبت من را دو چشمان تو در آتش فکند
بیش ازاین دیگر عذاب از آسمان نازل نکن
دیدگاه ها (۱۴)

گیرم که به هر حال مرا برده ای از یادگیرم که زمان خاطره ها را...

حس این ویرانگی را از پریشان ها بپرسحال ویران مرا از بغض توفا...

خسته و بی رمقم بی سر و پایم نکنیدبه خودم باخته ام، شک به وفا...

‍ ‍ درد دارد عشق، اما دردِ بدتر دوری‌اشپیرِ دلتنگی بسوزد، با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط