فیک دازای

فیک دازای
تناسخ
پارت ۱۳
از زبان ایوری:
سریع رفتیم اتاق لینا
ایوری: لینا
لینا: ایورییی؟
ایوری: حالت خوبه؟
لینا: اره ولی یکم درد دارم
ایوری: انقامتو گرفتم
لینا: مرسی.... راستی اجیم نیومده
ایوری: متاسفم... اون تصادف کرده... یه م.. ماشین بهش زده... نزدیکای بیمارستان
لینا: چییی؟ هقققققق... دیــــــــــــــگه تنها شدمممممم... هقققق... اخه چرااااا
ایوری: درکت میکنم.... بیا بغلم
لینا رو بغل کردم
ایوری: اروم باش.... درکت میکنم که چقدر از دست دادن عزیزانت دردناکه
چویا و دازای اومدن تو اتاق
دازای: بهش گفتی؟
ایوری: اره
چویا: بایدم میگف.. نمیشد که مخی نگهش داریم
لینا: س.... سلام.. هقققق
چویا و دازای: سلام
دازای: اروم باش
موری هم اومد تو
موری: دازای... مگه میشه وقتی خواهرشو از دست داده اروم باشه؟ عقلتو به کار بنداز
اوساداکو: انقدر بهش گیر ندت موری
موری: باشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سیلامممم
من امده ام وای وای من امده ام
بعد صدها سال یه پارت جدیدددددد
یوهوووو
دلم به حال لینا سوخت
یه کاری میکنم که اجیش نمیره
ایوری: ممنونم
خواهش میکم مغز فندقی
ایوری: به کی گفتییی؟
باکوگو: مگه کری به تو گفت دیگه
ایوری: جیغغغغ.** یاکوگووووو.... الفراررررر
ازت میترسه باکوگو
باکوگو: خوبه
دیدگاه ها (۱۰)

حدس بزنین من کدوم تایپم کسایی که میدونن لطفا نگن

فالو شهههه فیک مینویسه فیکش خیال پردازیاشه.. برا سه سال پیش ...

میخوام بعد سالها پارت جدید بدم خواستم دیشب بزارم ولی گشادیم ...

برای چی میخواینم زود بگید

پارت چهارم ( با ناباروری پارت آخر )ویو دازاینمیدونم بهش بگم؟...

" هیولا ی من "ویو دازای داشتم به سمت خونه میرفتم که به چویا ...

پارت دوم..................................ویو دازای یکم که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط