بیا امشب  به بالینم  که  دل سوی سفر دارم

بیا امشب  به بالینم  که  دل سوی سفر دارم
گریبان پاره ام بنگر به جان خوفِ خطر دارم
به   تاریکی   نهادم  پا  میانِ  ظلمت  شب ها
شبِ آخر رسید  آخر ، نگاهی  بر  گُذر  دارم
سحر در پیش و آهسته سوارِ توسن وحشی
غُباری درپس وپیش وجهانی پشتِ سر دارم
غزل  می میرد   آهسته  میان دستِ بیجانم
قلم لرزان به دستان و دو چشمان بر قمر دارم
بیا  باری  دگر  پیشم ،  که از  بستر  بپاخیزم
ببینم قرصِ ماهت را ،به پایت بس گُهر دارم
دیدگاه ها (۵)

بیا امشب  به بالینم  که  دل سوی سفر دارمگریبان پاره ام بنگر ...

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

فرشاد امیری زندگی کردم حتی ب غلط

زیباترین...

دختر زیبا..

الو ممد

امروز ۱۶ مهر هستششاید برای همه یه روز عادی توی ماه اول فصل س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط