شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟
مثل باران ، تند میبارم نمی آیی چرا؟

خسته ام از درد ، از آهنگ های بیکلام
خسته از آهنگ گیتارم نمی آیی چرا

غرق در کابوس میمانم مجال خواب نیست..
من چرا تا صبح بیدارم؟ نمی آیی چرا؟

رفته ای! با خاطراتت اشک میریزم هنوز
باز غم در سینه میکارم نمی آیی چرا؟

ای دوای درد قلبم، خسته ام از زندگی
بی تو در بستر گرفتارم نمی آیی چرا

نسخه ای پیچیده دکتر نمی ایی چرا
آه، محتاج پرستارم نمی آیی چرا

دلخوشم من به یادگارت نمی آیی چرا
دیدگاه ها (۱۲)

من عقربه ی ساعتم و خسته ی دردمپس کی به تو من میرسم ای ثانیه ...

امشب غزل بر موج دریا می نویسمدریای عشقم را همینجا می نویسمام...

دلم برای تو که نه ..... برای ما تنگ است برای عاشقی و آن همه ...

گرچه پیوند دلم باخاطراتت پاره شد قلب من با رفتنت ، در کوچه ه...

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟مثل باران ، تند میبارم نمی ...

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟مثل باران ، تند میبارم نمی ...

مثل باران ، تند میبارم نمی آیی چرا؟خسته ام از درد ، از آهنگ ...

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟مثل باران ، تند میبارم نمی ...

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا ؟ مثل باران ، تند میبارم نم...

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟مثل باران ، تند میبارم نمی ...

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟مثل باران ، تند میبارم نمی ...

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرامثل باران،تند میبارم نمی آیی...

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟مثل باران ، تند میبارم نمی ...

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرامثل باران،تند میبارم نمی آیی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط