My little marshmallow
My little marshmallow
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
P27
تهیونگ: اووو آقای جئون . یادمه آدم مهربونی بود.
کوک: اوهوم خیلی دوست داشتم بیشتر از همه درکم میکرد.
جونگکوک داشت بعضش میگرفت که تهیونگ متوجه میشه و بحث عوض میکنه.
تهیونگ: خب جوجه میخوای با اون دوربین چی کار کنی؟
کوک: بنظرت با دوربین چی میکنن دادا؟
تهیونگ: دادا؟
جونگکوک فهمید تهیونگ از اون کلمه ی |دادا| خوشش نمیاد پس خواست حواسش رو پرت کنه.
کوک: عاااا اصن ولش بیا بریم داخل
جونگکوک دستش رو گرفت و بردش سمت در ورودی خونه .
اما تهیونگ انگار هنوز سر اون کلمه دلخور بود و انگار دوست داشت حداقل جونگکوک یه ببخشید بهش بگه .
جونگکوک نمیدونست چی بهش بگه ، اما باز باید از دلش در میآورد.
کوک: تهیونگا ببخشید بعدش مگه چی گفتم بهت که اینقدر بهت برخورد؟
تهیونگ برگشت بهش نگاه کرد و گفت
تهیونگ: کوکی تو داری بهم میگی دادا اونم درحالی که من بهت گفتم از این به بعد د..
جونگکوک نمیخواست اون کلمه رو بشنوه پس سریع حرف ته رو قطع کرد .
کوک: باشه باشه ببخشید الان وقتش نیست بیا بریم یکم با هم وقت بگذرونیم بعدش دوباره میایم درباره ی این قضیه صحبت میکنیم باشه؟
تهیونگ میدونست که اگه ادامه بده بجای خودش جونگکوک قهر میکنه پس قبول کرد کلید رو از تو جیبش درآورد و در خونه رو باز کرد.
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
P27
تهیونگ: اووو آقای جئون . یادمه آدم مهربونی بود.
کوک: اوهوم خیلی دوست داشتم بیشتر از همه درکم میکرد.
جونگکوک داشت بعضش میگرفت که تهیونگ متوجه میشه و بحث عوض میکنه.
تهیونگ: خب جوجه میخوای با اون دوربین چی کار کنی؟
کوک: بنظرت با دوربین چی میکنن دادا؟
تهیونگ: دادا؟
جونگکوک فهمید تهیونگ از اون کلمه ی |دادا| خوشش نمیاد پس خواست حواسش رو پرت کنه.
کوک: عاااا اصن ولش بیا بریم داخل
جونگکوک دستش رو گرفت و بردش سمت در ورودی خونه .
اما تهیونگ انگار هنوز سر اون کلمه دلخور بود و انگار دوست داشت حداقل جونگکوک یه ببخشید بهش بگه .
جونگکوک نمیدونست چی بهش بگه ، اما باز باید از دلش در میآورد.
کوک: تهیونگا ببخشید بعدش مگه چی گفتم بهت که اینقدر بهت برخورد؟
تهیونگ برگشت بهش نگاه کرد و گفت
تهیونگ: کوکی تو داری بهم میگی دادا اونم درحالی که من بهت گفتم از این به بعد د..
جونگکوک نمیخواست اون کلمه رو بشنوه پس سریع حرف ته رو قطع کرد .
کوک: باشه باشه ببخشید الان وقتش نیست بیا بریم یکم با هم وقت بگذرونیم بعدش دوباره میایم درباره ی این قضیه صحبت میکنیم باشه؟
تهیونگ میدونست که اگه ادامه بده بجای خودش جونگکوک قهر میکنه پس قبول کرد کلید رو از تو جیبش درآورد و در خونه رو باز کرد.
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
- ۵۴۲
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط