آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست

آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست
پنداشت که مهلتی و تأخیری هست
گو میخ مزن که خیمه می‌باید کند
گو رخت پهن مکن که بار می‌باید بست

/ سعید
دیدگاه ها (۲)

اصلاً قبول حرف شما، من روانی‌ام من رعد و برق و زلزله‌ام؛ ناگ...

یه روزی یه دل اومد توی زمین همه جا خوبی بود و صلح و صفا خنده...

چون ما و شما مقارب یکدگریمبه زان بود که پرده‌ی هم ندریمای خو...

می روم تا درو کنم خود را از زنانی که خیس پاییزند از زنانی ...

السلام علیک یا زینب الکبری

وقتی از آن طرف بام میافتیم! ظاهر و باطن در هم تنیده است

معرفی دو کتاب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط